طرح درس

از نیمسال اول سال تحصیلی 1390-1389 که به طور رسمی در دانشگاه چمران اهواز، تدریس را شروع کردم، با توجه به تجربه های قبلی در دانشکده کسب و کار دانشگاه برونل لندن، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، دانشکده نساجی دانشگاه امیرکبیر و تدریس در چند موسسه دیگر، به نظرم آمد که نیاز است دانشجویان با روش کاری و نحوه تدریس در دانشکده آگاه شوند. چون این امر می تواند کارایی و اثربخشی مطالب مطرح شده در کلاس را افزایش دهد. به نظر من نظم و انضباط در تدریس و اداره کلاس می تواند، حتی به اندازه مطالب مطرح شده در آن اهمیت داشته باشد.

در این رابطه و برای نمونه، به مواردی که در طرح درس مبانی رفتار سازمانی، مطرح نموده ام، اشاره می شود. این نمونه مطرح شده تقریباً برای سایر دروس هم به همین شکل است. این که چرا برخی مطالب به زبان انگلیسی است، به این دلیل است که اول، جداً اعتقاد دارم، دانشجویان و دانشگاهیان بابد با زبان علمی جهانی آشنایی داشته باشند و این آشنایی برای دانشجویان رشته مدیریت بسیار حیاتی تر است. دوم این که در مطالب طرح شده در کلاس عموماً نیاز به دانستن، معادلهای انگلیسی هست.

 Course title: Organizational behavior management;

Course overview: the topics are going to be discussed are as follow:

Part 1: introduction (1 chapter);

Part 2: individual behavior (7 chapters);

Part 3: group behavior (7 chapters);

Part 4: organizational system (3 chapters);

Part 5: organization dynamics (1 chapter);

Course duration: 16 weeks (32 sessions);

Main reference of the course: Robbins Stephen P. and Tim Judge (2009). Organizational Behavior (Management), USA: McGraw-Hill, Inc., thirteenth edition.

Procedures and expectations:

  • ·         Participation in class discussions is a must and encouraged. Students are encouraged to speak out in class, to ask questions and express ideas and opinions. The conditions of participation including time duration, parties, start and stop points etc. are detained by the class instructor;
  • ·         Taking notes is highly recommended as the stuffs are in English;
  • ·         Students are expected to complete assigned tasks on time and to come to class prepared to discuss them. Except unusual circumstances, assignment grades will be reduced if they are not handed over on time.
  • ·         Class attendance is compulsory throughout the semester and on-time attendance is considered mandatory. Coming to class late is a disruption to all members of the class;
  • ·         Academic Ethics: Dishonesty and cheating of any kind will NOT be tolerated. Plagiarism is a particular form of dishonesty that presents the work, ideas, or words of another without proper citation as if they were your own. It applies to various tasks, including assignments and papers. When doing written work it is important to cite the original author when your ideas have been developed in previously published work;
  • ·         Students should not disrupt class in any manner: whispering, leaving the class early, attending the class late, using cell phones etc. are all considered disruption and interruption;
  • ·         Students must TURN cell phones OFF while in the class;
  • ·         Students should not bring guests to the class unless a prior permission of the instructor has been already received;
  • ·         All assignments must be typed or generated by a word processor. Handwritten assignments will NOT be accepted;
  • ·         In case, students might ask any questions they come into about the course;
  • ·         Examinations will be given in descriptive format. Material covered in the exams will come from lectures, in-class discussions, and assigned tasks:

 

Class assignments

3

Midterm examination

5

Activities and constructive participation

2 (+2)

Final examination

10

Total

20

 

 

مدیریت کسب و کار چیست؟

مدیریت کسب و کار معادل عبارت Business Administration یا Business Management است که در ادبیات رایج مدیریت و تئوری سازمان به مدیریت بازرگانی ترجمه شده است. به طور  کلی، عرصه مفهوم پردازی در علم و هنر مدیریت به دو حوزه عمومی (Public) و خصوصی (Private) تقسیم شده است. در بخش عمومی، رشته های تخصصی نظیر مدیریت دولتی (با چندین گرایش در سطوح گوناگون تحصیلی مانند مدیریت تحول، سیستم ها و روش ها و ...) مدیریت شهری و موارد مشابه  مورد تدریس و پژوهش هستند.

اما در بخش دوم، مدیریت بخش غیر عمومی (Non-public) یا خصوصی قرار دارد. در ایران تا سال های 1374 و 1375، سه شاخه اصلی تدریس رشته مدیریت در دانشگاه ها شامل مدیریت دولتی و مدیریت غیر دولتی با عناوین مدیریت بازرگانی و مدیریت صنعتی بودند. منظور از مدیریت بازرگانی و صنعتی، در واقع تدریس و تحقیق در حوزه غیر عمومی است. بنابراین این دو رشته ذکر شده، از دیدگاه نظری، به هم نزدیک تر هستند و اصطلاحاً می توان گفت که در سطح تحلیل کسب و کار (بنگاه) مطرح می شوند. از این دیدگاه، مدیریت صنعتی، زیر مجموعه مدیریت کسب و کار قرار می گیرد؛ اما به گونه ای خاص بر مفاهیم نظری و عملی ساخت (Manufacturing) و تولید (Production) تمرکز می کند. دقت شود که این مفاهیم دلالتی چندانی بر نوع مالکیت بنگاه ندارند؛ به عبارت دیگر یک مجموعه عمومی، می تواند مالکیت یک کسب و کار را بر عهده داشته باشد. در اقتصادهایی مانند کشور ایران، که دولت دخالت های زیادی در سازوکار اقتصاد بازار دارد مواردی  از این دست بسیار دیده می شود که مثلاً شرکت الف دولتی است یا بانک ب دولتی است. اگر چه، چنین مالکیت هایی سبب اثراتی بر نحوه مدیریت این بنگاه ها می شود، اما تحلیل های حوزه مدیریت عمومی، به سختی راهگشای شناخت مسایل این بنگاه ها هستند. در این زمینه، بیشتر، تخصص های مدیریت کسب و کار مورد نیاز است. اما کسب و کار چیست؟

کسب و کار در تعریفی ساده، به هر تشکیلات (Arrangement) حقیقی و حقوقی گفته می شود که با هدف کسب درآمد و حتی سود تاسیس می شود. در این معنی، از یک پیک موتوری که با موتوسیکلت شخصی، مسافرکشی می کند کسب و کار خوانده می شود تا غول های چندملیتی مجله معروف Fortune. شناخت و درک بهتر کسب و کار با استفاده از مفهوم سیستم میسر است. به عبارت بهتر، کسب و کار یک سیستم است که به سادگی شامل دروندادها، فرایندها و بروندادهاست. به لحاظ نظری و در کنار سایر تئوری های اجتماعی (مانند تئوری اقتصاد خرد و کلان و ...)، ابزار شناخت این سیستم «تئوری سازمان» (Organization Theory) بوده که در ادبیات رایج علمی دنیا، مدت هاست که جایگاه ارزشمند خود را به خوبی تثبیت نموده است. امروزه در بسیاری از دانشگاه های مطرح دنیا و معتبرترین پایگاه های علمی و اطلاع رسانی نظیر ISI، چندین ژورنال علمی، یافته های پژوهشگران این حوزه را در سطح جهانی منتشر می کنند و مجموعه ای گرانبها از معرفت در باب سازمان و کسب و کار را به بشریت ارایه می دهند. مقدمات فوق، پیش درآمدی بر بحث اصلی این یادداشت، یعنی مدیریت کسب و کار است.

درخواست آقای جعفری

ممبینی 17- شیخ زاده 19- جادری 17- آشوریان 18- شافعی 17- باایمانی17- حسن زاده 19- آبکناری 16- احمدی 18- شاکر 18- فیاضی 18- جعفری 17- مطلبی 17-مکوندی 17
با تشکر

تصمیم گیری و مسئولیت تصمیم

قبل از طرح نکته اصلی این یادداشت، می خواهم سوالی را مطرح کنم. فرض کنید که (شما به عنوان یک انسان نرمال)، سالهای جوانی و میان سالی عمرتان را گذرانده اید و به سلامتی در آستانه پیری (مثلاً 75 سالگی) هستید. منظورم از پیری، سنی است که افراد، بیشتر به کارها و فعالیتهای حاشیه ای نظیر مسافرت کردن، استراحت کردن، مطالعه، بازدید از خانواده و اقوام و ... می پردازند و کمتر به کارهایی که نیاز به بازده های طولانی مدت دارند، مثل سرمایه گذاری 5 ساله در بانک برای دریافت سود زیاد و ...، می پردازند. اگر شرایط خاصی وجود نداشته باشد (مثلاً یک بیماری شدید و لاعلاج) در این سن فرد می تواند به عنوان یک انسان متشخص، معتبر، با نفوذ، مرجع و مشاور دوستان و آشنایان و ... دیده شود. به زبان علمی فرد می تواند در سطح نیازهای احترام و خودیابی قرار گیرد. یا می تواند انسانی مفلوک، بداخلاق، بی ادب، پرخاشگر و ... باشد که هنوز در سطح نیازهای اولیه قرار دارد و همه، حتی فرزندان او هم از وی می گریزند.

حال سوال من این است که این فرد وقتی به گذشته بر می گردد و کارها، اتفاقات و حوادث  و شرایط زندگی خود را مرور می کند، تا چه اندازه خود را مسئول و عامل شرایط پیش آمده در این سن پیری و به اصطلاح آخر عمری می بیند؟ اگر فرد، همان پیرمرد (پیرزن) دومی باشد، یعنی همانی که به زعم خودش و دیگران بدبخت و بی ارزش است، و اتفاقاً برادر، فامیل، دوست، شریک ... همان فرد اولی (شخص موفق و متشخص) است چه حسی به او دست می دهد؟ آیا نسبت به او احساس خشم وکینه و نفرت دارد؟ یا خودش را لایق سرزنش و ملامت می داند؟ خلاصه سوال این است که

تا چه اندازه افراد، خود را محصول و پروده خود و تصمیمهای خود می دانند؟

تا چه اندازه شما، خودتان را مسئول شرایط فعلی خود می دانید؟

پاسخ به سوال فوق، نیازی به فلسفه بافی ندارد و اصلاً مهم نیست که دیگران در این باره چه می گویند یا چه نظرات علمی، فلسفی و... وجود دارند، به سادگی وضعیت فوق را تصور کنید و به سوال مطرح شده پاسخ دهید و نظر خود را بگویید. به خودتان بگویید چه فکری دارید؟

اگر انصافاً خود را مسئول دانستید و بر این باورید که انسان در نهایت محصول، خود و تصمیم گیری هایش است، می توان گفت که به درد مدیریت کسب و کار می خورید و لااقل یکی از اولین گامها را برای کسب موفقیت در این امر خطیر به درستی برداشته اید. اگر عوامل خارجی و محیطی را بیشتر در ساخت نهایی خود دخیل می بینید، از محیط کسب و کار دوری کنید و بیشتر به مشاغل روتین و کم خطر روی بیاورید. حال اجازه دهید به حیطه سازمان ومدیریت بازگردم. 

در حیطه سازمانی، هم می توان این سوال را مطرح نمود: (1) سازمانهایی موفق و پیشرو در یک صنعت و (2) سازمانهایی با انبوه مشکلات ریز و درشت که هر لحظه امکان نابودی دارند. آیا مدیران سازمانها، چه از نوع اول و چه از نوع دوم، مسئول و عامل شرایط فعلی سازمان هستند؟ خودشان چطور فکر می کنند؟ ذینفعان و به ویژه سهامداران،چطور فکر می کنند؟ بدیهی است که اگر سازمان موفق باشد، مدیران بسیار ترجیح می دهند که موفقیت را به خود منتسب کنند، اما اگر سازمانشان ناموفق و شکست خورده بود، چطور؟ آیا هنوزهم حاضراند بپذیرند که محصول ساخته و پرداخته شده، نتیجه کار آنهاست؟

صرف نظر از هر پاسخی که داده شود، در ادبیات حوزه کسب و کار و تا جایی که من مطالعه کردم، صاحبنظران و محققان این حوزه، مدیران و تصمیم گیرندگان سازمان را عامل اصلی در موفقیت نهایی سازمان ارزیابی می کنند و توصیه کلی این است که از بکارگیری افرادی که این گونه فکر نمی کند (حداقل در حوزه های کسب و کار) پرهیز شود (می خواهم اشاره ای کنم به اصطلاح مدیران خاورمیانه ای، که درادبیات مدیریت چندفرهنگی رایج است). آری سازمان نیز بسان انسان، محصول و خروجی مدیران و تصمیم گیری های آنها است و بدیهی است که عوامل محیطی و خارجی هم تاثیر دارند، اما تاثیر و نقش شخص مدیران به مراتب مهم تر و بیشتر است. به نظر می رسد دلیل این که پادشهای غیر قابل باور برای برخی مدیران امریکایی (مثلا در یک مورد به اندازه 10 برابر حقوق سالانه یک مدیر) چندان برای مردم جامعه آن کشور عجیب و غریب نیست، همین باشد. اما در جامعه ما، پاداشهای بسیار کمتر از این موارد برای مدیران، می توانند بسیار حساسیت برانگیز باشند.

تصمیم گیری، تصمیم سازی و مسئولیت تصمیم

طی چند دوره آموزشی کوتاه مدت درباره مبحث تصمیم گیری برای مدیران ارشد و میانی یک از شرکتهای وابسته به وزارت نیرو داشتم، نکات مهم مدیریتی به نظرم رسید که به طور متناوب بیان خواهم نمود.

یکی از این نکات، بحث تصمیم گیری و تصمیم سازی و تفاوت میان این دو است. تصمیم گیری ترجمه عبارت Decision Making است و کلمه Make عمدتاً بر ساختن دلالت دارد و به نظر می رسد ترجمه تصمیم سازی صحیح تر باشد. اما طبق آن چه که در ادبیات دیده می شود مفهوم تصمیم گیری بیشتر می تواند معنی رسانی کند. در این معنی، تصمیم گیری یک انتخاب از میان چند بدیل (Alternative) جهت رسیدن به هدف (حل مسئله) است و تصمیم سازی فراهم نمودن زمینه مناسب برای تصمیم گیری است. اما تفاوت میان این دو مفهوم در چند مورد است:

  • از نظر زمانی: معمولاً تصمیم سازی بر تصمیم گیری مقدم است. یعنی ابتدا باید تصمیم سازی صورت بگیرد بعد تصمیم نهایی اخذ شود؛
  • از نظر طول مدت: معمولاً فرایند تصمیم سازی طولانی تر از تصمیم گیری است و تصمیم گیری سریع تر از تصمیم سازی انجام می شود. اما این وضعیت عمومیت دارد یعنی در بیشتر مواقع صحیح است. حال  آن که ممکن است تصمیم گیری طولانی تر از تصمیم سازی گردد. مواردی مشاهده شده اند که علی رغم تصمیم سازی مناسب، مدیران به دلایل مختلفی تصمیم گیری را به تعویق می اندازند یا اطلاعات بیشتری طلب می کنند؛
  • از نظر سطح سازمانی: عموماً مدیران سطوح میانی برای مدیران ارشد و مدیران سطح عملیاتی برای مدیران میانی تصمیم سازی می کنند. اما بر عکس این موارد نیز ممکن است؛ در جایی که مدیران میانی یا ارشد تمایل به تفویض اختیار تصمیم گیری دارند؛
  • از نظر تعداد افراد درگیر: معمولاً تعداد افراد درگیر در تصمیم سازی بیشتر از تعداد افراد شاغل در تصمیم گیری است؛ اما حالتهای خاص نیز وجود دارند؛
  • از نظر اجرا: معمولاً تصمیم گیرندگان در مباحث اجرایی هم وارد می شوند؛
  • از نظر مسئولیت: گر چه هم تصمیم سازان و هم تصمیم گیرندگان در برابر عواقب و پیامدهای (مثبت و منفی) تصمیم، مسئولیت دارند، اما مسئولیت نهایی بر عهده تصمیم گیرندگان است. مدیران تصمیم گیر، نمی توانند و نباید به بهانه تصمیم سازیهای نادرست از بار مسئولیت پذیری شانه خالی کنند. در این معنی، اگر مهم ترین وظیفه مدیریت را تصمیم گیری بدانیم (بنا بر نظر H. Simon) می توان گفت که سازمان، در کل، محصول نهایی تصمیم های تصمیم گیرندگان و مدیران است. در این مورد بسیار مهم، یادداشتی جداگانه خواهم نوشت.

نمره های ریاضی

اسمعیلی 12، امیرخانی 14.5، سرعلی 18.5، شاهپریان فر 10، عزیزی 18.5، قائم نیا 20، کاظمی 19.5، کردعلیوند 20، لشنی نژاد 14.5، معدنی 17.5، مهرابی 17.5، نیسی 19

وبلاگ نویسی و شجاعت

به نظرم می رسد که عموماً و به ویژه در شرایط کنونی جامعه ایران، وبلاگ نویسی نیاز به نوعی شجاعت دارد. چون اولاً بخشی از افکار و عقاید فرد را آشکار می کند (به پنجره جو هری عنایت فرمایید) و اگر وبلاگ نویسی نبود، شاید این افکار و عقاید هیچگاه بروز نمی یافتند و اگر هم به طور شفاهی بیان می شدند به راحتی قابل انکار و تکذیب بودند. دوم این که به قول بزرگان «سخن هچون تیری است که از چله کمان رها می شود و اگر رها گردید، دیگر در اختیار فرد گوینده نیست». حال حساب کنید که اگر این سخن، در آشفته بازاری مانند فضای وب و شبکه جهانی اینترنت با انبوه مخاطب جهانی مواجه شود تا چه اندازه می توان مطمئن بود که به کسی برنخورد.

با همه این حرف ها و نگرانی ها، انگیزه ای در درون من وجود دارد که مرا به این کار (وبلاگ نویسی) وادار می کند. به هر حال امیدوارم، بتوانم اولاً مطالب ارزنده ای را تقدیم جامعه و به ویژه دانشجویان عزیز نمایم. دوم این که مطالب طرح شده به گونه ای باشد که سبب آزردگی کسی را فراهم نکند. با امید به سربلندی و تعالی هرچه بیشتر جامعه ایران و جهان.  

اعتماد: اساس كسب و كار

اعتماد یک بنیان در مدیریت (کسب و کار) است. قبل از پرداختن به موضوع اصلي اين يادداشت، خاطره اي از اقامتم در يكي از كشورهاي اروپايی را مرور مي كنم. چند سال قبل كه براي تحصيل به آن كشور رفته بودم، پس از اسكان و انجام كارهاي قانوني براي سكونت، لازم شد تا شماره حسابي براي نقل و انتقال و نگهداري پول و ساير كارهاي بانكي، داشته باشم. به شعبه بانك دانشگاه مراجعه كردم تا بدانم چه مداركي براي افتتاح حساب لازم است. مهم ترين مدرك ضروري، يك معرفي نامه از دانشگاه مبني بر ثبت نام رسمي در دانشگاه بود (چيزي شبيه به گواهي اشتغال به تحصيل در كشور ايران). در كنار انجام كارهاي ديگر، چند روزي طول كشيد تا مدارك را تكميل كنم و به بانك ارايه نمايم. روزي كه حسابم آماده شده بود، با ايميل به من خبر دادند و يك نامه كاغذي هم به در منزل فرستاده بودند. به شعبه بانك مراجعه كردم، يك كارت بانك، متناسب با نوع حسابي كه درخواست نموده بودم و يك دسته چك 50 برگي از سوي كارمند شعبه با كمال احترام ارايه شد. تشكر كردم و از بانك خارج شدم.

چند سال گذشت. در بهار سال 1388، براي خريد قسطي چيزي نياز به چند برگ چك داشتم. راهي يكي از بانك ها براي افتتاح حساب جاري شدم. پس از تهيه مدارك لازم، به يك شعبه آن بانك مراجعه نمودم. يكي از دوستان كه از مديران مياني آن بانك بود، قبلاً به شعبه زنگ زده بود. رييس شعبه به گرمي مرا پذيرفت و فرم هاي لازم را در اختيار من قرار داد. فرم ها را تكميل كردم و همراه مدارك به او دادم. رييس پس از بررسي مدارك و فرم ها، با كمي شرمندگي، گفت كه اين قسمت فرم بايد توسط يك نفر كه در بانك حساب جاري داشته باشد و حساب او نيز سابقه خوبي داشته باشد، تاييد شود. براي من اصولاً، بسيار سخت است كه چنين درخواستي را از كسي داشته باشم. خلاصه، پس از چند روز كه به شعبه مراجعه كردم، و گفتم كه چنين كسي را با مشخصات ذكر شده، نيافته ام، رييس با احترام گفت كه امكان افتتاح حساب بدون ضمانت ويژه وجود ندارد. از بانك خارج شدم و ناگهان به ياد دسته چك 50 برگي كه از آن بانك خارجي گرفته بودم افتادم.

من به عنوان يك تبعه خارجي از يك كشور به قول آنها نامناسب؟ (ايران)، بدون هيچ ضامن و ضمانتي، بدون هيچ شغل قابل اعتنايي (من دانشجو بودم) و ... آن قدر به من اعتماد كردند كه يك دسته چك 50 برگي به من بدهند و حالا در كشور خودم، به عنوان يك شهروند و تبعه آن و صاحب يك كسب و كار، نمي توانم حتي يك دسته چك 10 برگي داشته باشم. ... بانك به مشتري اعتماد نمي كند، من دوست ندارم از كسي بخواهم که به من اعتماد كند و حساب جاري ناگشوده من را ضمانت كند، من به كسي اعتماد نمي كنم تا سرمايه ام را در اختيار او قرار دهم ... خلاصه همه به هم بي اعتماد هستيم و تمامي معاملات و مبادلات تا جايي كه عقلمان مي رسد محكم كاري مي شود و ... ولي باز هم آمار اختلاس ها و دزدي ها بالاست.

بعدها كه با يكي از دوستانم كه رييس يك شعبه بانك است، صحبت مي كردم، او مي گفت كه بانك مقصر نيست و نمي توان به كسي اعتماد نمود. او دو دسته 50 برگي چك برگشتي مربوط به يك نفر را نشانم داد كه براي او و شعبه اش دردسر زيادي درست كرده بود.

تمام اين ها را گفتم كه اين نتيجه را بگيرم، در جامعه اي كه اعتماد بين مردم، كم است يا وجود ندارد، محيط براي كسب و كار بسيار سخت مي شود. در جو بد بيني و بي اعتمادي، مديران كسب و كار، تا جايي كه ممكن است شرايط بسيار سفت و سختي را براي معاملات و مبادلات تعيين مي كنند تا ريسك سوخت شدن مطالبات را به زعم خودشان حداقل كنند. و همه اين ها به معني دشواري فعاليت كسب و كار است. به نظر من راه حل اصلي اين قضيه، در دست حكومت ها است و عموماً ايجاد محيط دوستانه كسب و كار (Business Friendly Environment) از جمله وظايف حكومت هاست. اخيراً  در يك بررسي درباره محيط دوستانه كسب و كار، در 8 كشور در حال توسعه منطقه خاورميانه، ايران متاسفانه، در پايين ترين سطح قرار گرفته است. اگر چه این  آمار صد در صد قابل اطمینان نیستند، اما می توانند چشم اندازهایی برای سیاستگذاری ایجاد نمایاند. حدود 7 شاخص براي شناسايي اين محيط دوستانه وجود دارد.

باز هم می گویم اعتماد اساس کسب و کار است. اعتماد به مشتریان، اعتماد به کارکنان، اعتماد به تامین کنندگان و ... این که می گویم یک پایه است، بی دلیل نیست. همین امروز 2/11/89، یک مقاله ای در اخبار یاهو می خواندم که مناسبترین کشورها را برای زندگی رتبه بندی کرده بود: پنجمی نیوزلند، چهارمی استرالیا، سومی فنلاند، دومی دانمارک، و اولی نروژ. نکته بسیار جالبی که به آن برخوردم، این بود که در زیر هر تصویری از کشورهای یاد شده (که یک چشم انداز از آن کشور را نشان می داد) یک جمله به عنوان یکی از دلایل انتخاب آن کشور برای احراز این رتبه ذکر شده بود. می دانید که برای رتبه اول این لیست چه جمله ای در نظر گرفته بودند؟ احتمالاً درست حدس زدید:

 In Norway, an unparalleled 74% say other people can be trusted