اعتماد: اساس كسب و كار
اعتماد یک بنیان در مدیریت (کسب و کار) است. قبل از پرداختن به موضوع اصلي اين يادداشت، خاطره اي از اقامتم در يكي از كشورهاي اروپايی را مرور مي كنم. چند سال قبل كه براي تحصيل به آن كشور رفته بودم، پس از اسكان و انجام كارهاي قانوني براي سكونت، لازم شد تا شماره حسابي براي نقل و انتقال و نگهداري پول و ساير كارهاي بانكي، داشته باشم. به شعبه بانك دانشگاه مراجعه كردم تا بدانم چه مداركي براي افتتاح حساب لازم است. مهم ترين مدرك ضروري، يك معرفي نامه از دانشگاه مبني بر ثبت نام رسمي در دانشگاه بود (چيزي شبيه به گواهي اشتغال به تحصيل در كشور ايران). در كنار انجام كارهاي ديگر، چند روزي طول كشيد تا مدارك را تكميل كنم و به بانك ارايه نمايم. روزي كه حسابم آماده شده بود، با ايميل به من خبر دادند و يك نامه كاغذي هم به در منزل فرستاده بودند. به شعبه بانك مراجعه كردم، يك كارت بانك، متناسب با نوع حسابي كه درخواست نموده بودم و يك دسته چك 50 برگي از سوي كارمند شعبه با كمال احترام ارايه شد. تشكر كردم و از بانك خارج شدم.
چند سال گذشت. در بهار سال 1388، براي خريد قسطي چيزي نياز به چند برگ چك داشتم. راهي يكي از بانك ها براي افتتاح حساب جاري شدم. پس از تهيه مدارك لازم، به يك شعبه آن بانك مراجعه نمودم. يكي از دوستان كه از مديران مياني آن بانك بود، قبلاً به شعبه زنگ زده بود. رييس شعبه به گرمي مرا پذيرفت و فرم هاي لازم را در اختيار من قرار داد. فرم ها را تكميل كردم و همراه مدارك به او دادم. رييس پس از بررسي مدارك و فرم ها، با كمي شرمندگي، گفت كه اين قسمت فرم بايد توسط يك نفر كه در بانك حساب جاري داشته باشد و حساب او نيز سابقه خوبي داشته باشد، تاييد شود. براي من اصولاً، بسيار سخت است كه چنين درخواستي را از كسي داشته باشم. خلاصه، پس از چند روز كه به شعبه مراجعه كردم، و گفتم كه چنين كسي را با مشخصات ذكر شده، نيافته ام، رييس با احترام گفت كه امكان افتتاح حساب بدون ضمانت ويژه وجود ندارد. از بانك خارج شدم و ناگهان به ياد دسته چك 50 برگي كه از آن بانك خارجي گرفته بودم افتادم.
من به عنوان يك تبعه خارجي از يك كشور به قول آنها نامناسب؟ (ايران)، بدون هيچ ضامن و ضمانتي، بدون هيچ شغل قابل اعتنايي (من دانشجو بودم) و ... آن قدر به من اعتماد كردند كه يك دسته چك 50 برگي به من بدهند و حالا در كشور خودم، به عنوان يك شهروند و تبعه آن و صاحب يك كسب و كار، نمي توانم حتي يك دسته چك 10 برگي داشته باشم. ... بانك به مشتري اعتماد نمي كند، من دوست ندارم از كسي بخواهم که به من اعتماد كند و حساب جاري ناگشوده من را ضمانت كند، من به كسي اعتماد نمي كنم تا سرمايه ام را در اختيار او قرار دهم ... خلاصه همه به هم بي اعتماد هستيم و تمامي معاملات و مبادلات تا جايي كه عقلمان مي رسد محكم كاري مي شود و ... ولي باز هم آمار اختلاس ها و دزدي ها بالاست.
بعدها كه با يكي از دوستانم كه رييس يك شعبه بانك است، صحبت مي كردم، او مي گفت كه بانك مقصر نيست و نمي توان به كسي اعتماد نمود. او دو دسته 50 برگي چك برگشتي مربوط به يك نفر را نشانم داد كه براي او و شعبه اش دردسر زيادي درست كرده بود.
تمام اين ها را گفتم كه اين نتيجه را بگيرم، در جامعه اي كه اعتماد بين مردم، كم است يا وجود ندارد، محيط براي كسب و كار بسيار سخت مي شود. در جو بد بيني و بي اعتمادي، مديران كسب و كار، تا جايي كه ممكن است شرايط بسيار سفت و سختي را براي معاملات و مبادلات تعيين مي كنند تا ريسك سوخت شدن مطالبات را به زعم خودشان حداقل كنند. و همه اين ها به معني دشواري فعاليت كسب و كار است. به نظر من راه حل اصلي اين قضيه، در دست حكومت ها است و عموماً ايجاد محيط دوستانه كسب و كار (Business Friendly Environment) از جمله وظايف حكومت هاست. اخيراً در يك بررسي درباره محيط دوستانه كسب و كار، در 8 كشور در حال توسعه منطقه خاورميانه، ايران متاسفانه، در پايين ترين سطح قرار گرفته است. اگر چه این آمار صد در صد قابل اطمینان نیستند، اما می توانند چشم اندازهایی برای سیاستگذاری ایجاد نمایاند. حدود 7 شاخص براي شناسايي اين محيط دوستانه وجود دارد.
باز هم می گویم اعتماد اساس کسب و کار است. اعتماد به مشتریان، اعتماد به کارکنان، اعتماد به تامین کنندگان و ... این که می گویم یک پایه است، بی دلیل نیست. همین امروز 2/11/89، یک مقاله ای در اخبار یاهو می خواندم که مناسبترین کشورها را برای زندگی رتبه بندی کرده بود: پنجمی نیوزلند، چهارمی استرالیا، سومی فنلاند، دومی دانمارک، و اولی نروژ. نکته بسیار جالبی که به آن برخوردم، این بود که در زیر هر تصویری از کشورهای یاد شده (که یک چشم انداز از آن کشور را نشان می داد) یک جمله به عنوان یکی از دلایل انتخاب آن کشور برای احراز این رتبه ذکر شده بود. می دانید که برای رتبه اول این لیست چه جمله ای در نظر گرفته بودند؟ احتمالاً درست حدس زدید:
In Norway, an unparalleled 74% say other people can be trusted