موفقیت محال

دیروز که از تهران به اهواز باز می گشتم، در داخل هواپیما روزنامه جام جم را برداشتم که بخوانم. در خبرهای مختلفی که آورده بود، مطلبی بود درباره پردرآمدترین شخصیتهای مشهور دنیا. نشریه معروف «فوربس» نام چند هنرمند، هنرپیشه و کارگردان برجسته را در این فهرست بیست نفره آورده بود.

مطلبی که برای من بسیار قابل توجه بود، نفر اول این فهرست بود. خانم «اپرا وینفری» با درآمد بیش از 160 میلیون دلار در سال، در راس پردرآمد ترین چهره های سرشناس جهان قرار گرفته بود. جالب تر این که کارگردان پرآوازه ای نظیر آقای استیون اسپیلبرگ در این فهرست در جایگاه سوم قرار داشت.

مطالبی را که من از زندگی نامه خانم اپرا وینفری خوانده ام تقریباً همان عنوان این یادداشت است. دوران کودکی و نوجوانی ایشان در نهایت فقر و انواع بدبختی گذشته است و این مقال، مجالی برای بیشتر توضیح دادن ندارد. اما اینک ما در برابر انسانی قرار داریم که «تغییر» را با تمام وجود فریاد زده است. با این یادداشت چیزی از درآمد و معروفیت کم نظیر (و شاید بی نظیر) خانم وینفری نصیب من نمی شود. اما حداقل بهره گیری مان می تواند امید و انگیزه ای باشد که در سایه سار تلاش بی پایان و همت بلند یک انسان، حاصل شده است. انسانی که قادر به تغییر همه چیز است و با تمام وجود باور دارد که با «یک گل حتماً بهار می آید».

محیط سیاسی و حقوقی کسب و کار

دیروز در خبرها آمده بود که دادگاهی در ایالات متحده امریکا شرکت سامسونگ را به دلیل نقض 6 مورد از 7 مورد پتنت شرکت اپل به یک و پنج صدم میلیارد دلار جریمه کرده است. حکم فوق به دنبال شکایتی صادر گردید که غول فناوری دنیا، شرکت اپل، از رقیب قدرتمندش یعنی سامسونگ به دلیل آن چه شرکت اپل کپی برداری و تلقید از «حس» و «شمایل» محصولات آی فون و آی پد اپل می خواند،  به دادگاه تسلیم نمود. البته کل ماجرا بسیار پیچیده تر و طولانی تر از این خلاصه ای است که در این جا مطرح شد. برای مثال این شکایت فقط در کشور ایالات متحده امریکا مطرح نشده است و در کشورهایی مانند استرالیا و حتی خود کره جنوبی هم ارایه شده است. به علاوه، در این دعوی حقوقی، خود شرکت سامسونگ هم علیه اپل شکایتهایی را مطرح نموده است. همچنین این رویداد حقوقی، ظاهراً پشت پرده های فنی هم دارد؛ به طوری که برخی ناظران و کارشناسان معتقدند کل داستان، در واقع حرکت iOS علیه آندروید گوگل است... و بسیاری از مسایل دیگر که در حوصله این مقال نمی گنجند.

هر چند سخنگوی اپل از حکم فوق ابراز خرسندی نسبی نموده (اپل در دادخواست خودش تقاضای دو میلیارد دلار غرامت کرده بود) و شرکت سامسونگ هم این حکم را باعث کاهش رقابت و نوآوری و افزایش قیتها خوانده است و تبعات حقوقی این حکم هنوز به طور کامل مشخص نشده است، اما دلیل نوشتن این یادداشت، بیان ویژگی کلی از محیط کسب و کاری است که صنعت مورد نظر را در برگرفته است.

کسب و کارها و به ویژه کسب و کارهای بزرگ، همواره با مسایل حقوقی دست به گریبان اند و هر چه حجم عملیات بنگاه بیشتر می شود تبعات پویایی های محیط سیاسی و حقوقی هم در فعالیت های بنگاه ها بیشتر می شود. شاید یکی از علل توسعه شاخص «محیط دوستانه کسب وکار» توسط بانک جهانی، همین تاثیر غیرقابل انکار حاکمیتها و دولتها بر محیط کسب و کار باشد. نکته جالبی که به نظر من در ماجرای شکایت اپل از سامسونگ وجود دارد، نیز به همین پویایی های محیط سیاسی و حقوقی باز می گردد. این که در کشوری دادگاه ها و سیستمهای قضایی بسیار پیشرفته ای وجود دارند که می توانند به چنین پرونده هایی که بار فنی و حقوقی بسیار بالایی دارند، رسیدگی کنند خودش نشان دهنده بستر مناسبی است که برای کسب و کارها فراهم شده است. زیرا در جامعه ای مانند ایالات متحده، بنگاه های اقتصادی به دلیل منابع گسترده ای که در اختیار دارند، همواره به لحاظ فنی، یک گام از دولتها جلوتر هستند و در این پرونده خاص هم یک طرف قضیه شرکتی قرار دارد که در مرزهای فناوری گام بر می دارد. جالب است بدانیم که شرکت اپل برای پیشبرد پرونده مجبور گردید در برخی موارد، بخشهای محرمانه ای از فناوریهای در اختیار خود را نزد دادگاه فاش نماید. من در جایی خوانده بودم که در ایالات متحده امریکا دادگاه های تخصصی کسب و کار تشکیل شده اند تا با دقت و سرعت ویژه ای مسایل مربوط به کسب و کارها را به پیش ببرند. به نظر من، محیط سیاسی و حقوقی در یک جامعه، نقش بی بدیلی در «تنظیم» حرکات سایر بازیگران محیط کسب و کار دارد و اگر این نقش را به خوبی ایفا نکند، بقیه عناصر محیطی نیز دچار معضلات زنجیره ای می شوند.