کودتا

این روزها شصتمین سالگرد کودتای بیست و هشتم مرداد ماه و بر کناری دکتر مصدق، نخست وزیر وقت کشور است. همان طور که قبلاً اشاره کردم، متاسفانه فرصت مطالعات دقیق تاریخی ندارم اما تا جایی که می دانم ظاهراً با دخالت دولتهای امریکا و بریتانیا و از ترس به قدرت رسیدن توده ایها و روسها، دولت قانونی کشور برکنار و زمینه برای بازگشت شاه آماده گردید.

من در این یادداشت قصد پرداختن به این رویداد تاریخی را ندارم، اما آن چه برای من جالب و البته باعث تاسف بود واکنشهایی بود که در قالب یادداشتهای مردم comments در پای اخبار وب سایتها می خواندم. تقریباً در تمام یادداشتها و نظرات مربوط به اخبار کودتا و مرحوم مصدق، یا از او تعریف و تمجید کرده بودند یا زبان به لعن و نفرین انگلیسیها، امریکاییها، روسها و ... گشوده شده بود یا هردو. وه چه جای تعجب! که هیچ کس نپرسید این کودتا در کجا اتفاق افتاد. مردمان آن دیار چه کسانی بودند؟ مگر نمی دانستند چه دارد رخ می دهد؟ و به راستی تا کی می خواهیم بار گناه تنبلی اجتماعی، بی خبری و نادانی خود را بر دوش شرق و غرب و دشمنهای فرضی بیفکنیم؟ من نقش مخرب دولتهای خارجی را در برخی کشورهای دارای منابع، مانند ایران بی تاثیر نمی دانم ولی هرگاه دخالتهای بیگانگان را در چنین جوامعی می خوانم و می شنوم از خود می پرسم پس نقش ملتها چه می شود؟ مجالی برای طرح داستان خودساخته گورخر نیست، اما سوال من این است که اگر دولت بریتانیا از فاصله بیش از شش هزار کیلومتری و در بیش از یکصد سال پیش در کشور ما حضور موثر و مخرب داشته، چرا یک بار ایرانیها نرفته و آنها را استثمار نکرده اند؟ چرا ما به سمت آنها لشگرکشی نکرده ایم و منابع آنها را غارت نکرده ایم؟ چرا هرگز شاه یا ملکه بریتانیا برای «رفتن به شمال و جنوب مملکتش» نیاز ندانسته از سفیرهای ایران، ترکیه، هند، عراق ... اجازه بگیرد؟ حتی طرح این سوالها هم خنده دار است اما پاسخ به آنها تا حدودی می تواند معمای توهم توطئه را روشن کند.

مشروطه

دیروز سالگرد صدور فرمان مشروطیت، در یکصد و هفت سال پیش توسط مظفرالدین شاه قاجار بود. برای اولین بار در تاریخ میهن مان یک قدرت نوپا و هرچند کوچک در برابر اراده ملوکانه پادشاهان و فرمانروایان با خواست مردم سر بر آورده بود. من متاسفانه زیاد فرصت مطالعات تاریخی ندارم اما تا جایی که من می دانم کشور عزیزمان، جزء اولین کشورها و شاید اولین دمکراسی در قاره کهن آسیا بوده است و مردمان غیور کشورمان از اقوام مختلف و اصیل بختیاری، آذری، گیلانی و سایر اقوام در آن زمان پس از مبارزات طولانی با استبداد توانستند در برابر قدرتهای ماورایی و غیر قابل چون و چرا پادشاهان و حاکمان، اراده ملت را قرار دهند. اگر چه به طور جدی اعتقاد دارم در «باد» گذشته نباید نشست و ملاک وضعیت فعلی است، اما در کنار انبوه افتخارات ملت ایران، مشروطه از جایگاه ممتازی برخوردار است.

یک نکته جالب، در تاریخ مشروطه ترکیب نمایندگان مردم در اولین مجلس شورای ملی بود. تا جایی که من مطالعه کرده ام، در این مجلس شصت نفر منتخب مردم حضور یافتند که بر اساس قانون آن زمان می بایست از میان شاهزادگان و قاجاریان، علما و طلبه ها، پیشه وران، زمینداران و کشاورزان، بازرگانان و اعیانها باشند. تعداد کسانی که از هر رده به مجلس راه یافتند بدین ترتیب بود: شاهزادگان و قاجاریان 4 نفر، علما و طلبه ها 4 نفر، پیشه وران 32 نفر، زمینداران و کشاورزان 10 نفر، بازرگانان 10 نفر و از اعیانها هیچ کسی انتخاب نشده بود. تصور می کنم تعداد بالای نخبگان و فعالان اقتصادی منتخب در مجلس، نشان دهنده دغدغه های اقتصادی و معیشتی مردم آن زمان بوده و به نظر می رسد هنوز هم همان نگرانی ها و مشکلات کهنه در زندگی مردم به چشم می خورند.

در پایان این نکته را هم یادآوری کنم که شاید موضوع این یادداشت ارتباط مستقیمی با بحث کسب و کار نداشته باشد اما تجربه های ملتها و جوامع نشان داده اند مسیر رشد و توسعه کسب و کارها و ایجاد محیط مناسب کسب و کار بستگی زیادی به شرایط سیاسی و حقوقی جامعه دارد. بسیار بعید است بدون زیرساختهای دموکراتیک حقوقی و قانونی مناسب، کسب و کارها بتوانند مسیر شناخته شده رشد و توسعه را بپیمایند.  

تولد

در هفته قبل اخبار تولد نتیجه (فرزند نوه) ملکه بریتانیا توجه برخی مردم را به خود جلب کرده بود. به ویژه در فضای سایبری این اخبار آب و تاب بیشتری به خود گرفته بودند و سایتهای گوناگون به جنبه های مختلف این رویداد پرداخته بودند و عکسها و ویدئوهای متنوعی برای مخاطبان خود منتشر کرده بودند. با این که به لحاظ قانونی فرد متولد شده در صف نسبتاً طولانی برای رسیدن به تاج و تخت احتمالی است، و این که اساساً مساله سلطنت در بریتانیا امری تشریفاتی است و اهمیت ویژه سیاسی ندارد، اما به نظر می رسد بیش از حد به این نوزاد سلطنتی Royall Baby اهمیت خبری داده شده است. شاید هم این از سیاستهای انگلیسی باشد برای خبر سازی و کسب درآمد. چون تا جایی که من می دانم، مطابق قانون بریتانیا، خانواده سلطنتی  بودجه های دولتی ندارند و باید در نهایت شفافیت از محل درآمدها، هزینه های خود را تامین کنند و مالیات فعالیتهای شان را هم بپردازند.

دلیل هر چه باشد، من هنگامی که به اخبار تولد نوزاد سلطنتی نگاه می کردم، ناخود آگاه به یاد خبری از کشور چین افتادم که چند هفته پیش نوزادی در توالت به دنیا آمده بود و مادرش از فرط فقر او را رها کرده بود و بعداً به ماموران آتش نشانی خبر داده بود تا نوزادش را از لوله فاضلاب درآورند. جالب این که هر دو نوازد پسر اند و ظاهراً تفاوت از زمین تا آسمان است. یکی در کاخ سلطنتی و دیگری در دستشویی به دنیا می آید و روی کاغذ همه چیز روشن است.

اما اندکی تامل؛ به نظرم معجزه ای وجود دارد که همه چیز را برهم بزند. اگر از این دو مورد نسبتاً غایی بگذریم هزاران و بلکه میلیونها شاهد عینی و تجربی وجود دارند که با صدای بلند بگویند هیچ از پیش نوشته ای وجود ندارد. معجزه «کسب و کار» آمده تا همه نا امیدی ها را از بین ببرد و به شرط «آماده سازی اسباب،  بتوان بر جای بزرگان تکیه زد». من نمی گویم پیشینه و گذشته افراد و وضع خانوادگی مهم نیستند بلکه منظور این است در سایه سار همت بلند و تلاش هوشمندانه و خستگی ناپذیر خیلی عوامل می توانند تغییر کنند و یکی از مهم ترین ابزارهای این تغییر کسب و کار مناسب است.