ديروز، وقتي كه داشتم مطابق معمول اخبار را مرور مي كردم، متوجه شدم يك خواننده جوان پاپ، به نام آقاي مرتضي پاشايي در گذشته است. در يك صفحه الكترونيكي از يك وب سايت خبري، بيش از چهار  تيتر خبر به اين رويداد اختصاص داده شده بود و تعداد كامنتها بسيار زياد بودند. از روي كنجكاوي، تك تك لينكها را نگاه كردم. اخبار، عكسها، رويدادها، نظرات و تحليلها را به طور سريع خواندم. حجم مطالب و نظرات براي من كه سالهاست اخبار را از طريق اينترنت دنبال مي كنم، تعجب آور بود. من تا ديروز اسم اين خواننده محبوب را نشنيده بودم. هر چند كه چندبار به آهنگهاي زيباي ايشان گوش داده بودم اما نام خواننده را نمي دانستم.

امروز فضاي خبري كمي از هيجانات ديروزي فاصله گرفته بود ولي تحليلها از واقعه اي كه روي داده است، همچنان ادامه دارد. اين تحليلها و نظرات، طيف متنوعي را در بر مي گيرند. از تحليلهاي سياسي و اجتماعي گرفته تا وضعيت سلامتي و شيوع بيماري سرطان در جامعه و غيره. من بنا بر رسم هميشگي و بر اساس «ميانبر» ادراك انتخابي، تصميم داشتم درباره جنبه هاي كسب  و كار موسيقي مطلبي بنويسم و اميدوارم كه در آينده اين كار را انجام دهم. اما با خواندن مطالب بيشتر، توجهم به عبارت نوستالژيك «دهه شصتي» جلب شد. عبارتي كه براي من و هم نسلان من معاني زيادي دارد.

در ادبيات مديريت، مفهوم ارزشهاي مبتني بر نسل وجود دارد و به طور خلاصه، منظور از اين مفهوم، بررسي تاثير اين ارزشها بر رفتار و عملكرد افراد، در سازمان است. اين ارزشها (بر اساس كتاب رفتار سازماني رابينز) در جامعه ايالات متحده امريكا به چهار دسته تقسيم مي شوند: نسل سربازان كهنه كار، نسل انفجاري، نسل ايكس، و نسلهاي بعد.

به نظر من از لحاظ اسمي، دهه شصتي چيزي معادل نسل انفجاري است. دوره اي از تاريخ، كه به دلايلي، ميزان زاد و ولد بسيار زياد مي شود. در كنار ساير عوامل، وضعيت پيشرفت و توسعه امروزي جامعه امريكا تا حدود زيادي بر دوش نسل انفجاري آنها بوده است و اين نسل توانست فاصله اي بسيار زياد ميان جامعه امريكا با بقيه جوامع ايجاد كند. اما به نظرم در مورد ايران وضعيت كاملا متفاوت شد. اگر نسل دهه شصتي ها را به تقريب، دو سه سال قبل و بعد از دهه شصت در نظر بگيريم، اين نسل ويژگيهاي خاصي را از سر گذرانده است.

اين نسل دوران نوزادي و كودكي خود را در جامعه اي انقلابي يافت كه پس از چندي سايه شوم جنگ بر سرش آوار شد. بيمارستانها و مراكز درماني از حجم عظيم ورودي زمين گير شدند. بعد نوبت آموزش و پرورش بود كه عاجز شود. مدارس به سه، چهار و حتي پنج شيفت كشيده شدند. كتابهاي درسي محل آزمون و خطاي مديراني شدند كه نگران درز مطالب رژيم گذشته به كتابهاي درسي بودند. اين دوران هم تمام شد و سر و كله غول كنكور سراسري پيدا شد. با ظرفيت بسيار محدود دانشگاههاي آن دوران، تعداد كنكوريها از مرز سه ميليون نفر گذشت (كنكور امسال زير يك ميليون نفر برگزار شد و اين در حالي است كه ظرفيت دانشگاهها بسيار زياد شده است). اين هم گذشت. نسل حيرت زده دهه شصت، كم كم به دهه چهارم زندگي يعني سي و چند سالگي مي رسد و با كمال شوربختي حالا كه وقت كار و تلاش است، آن چه كمتر يافت مي شود شغل است و اشتغال. تشديد تحريمها، افزايش بالاي جمعيت در كنار سوء مديريتها و فسادهاي مالي رمق اين نسل را گرفته و وضعيت اقتصادي جامعه اميد چنداني باقي نگذاشته است. به نظرم، اگر اين نسل مي گريد بيشتر براي خودش گريه مي كند. براي زماني كه از دست رفته و شايد فرصت زيادي براي جبران باقي نمانده باشد.

مقال طولاني شد. راستي، مرتضي پاشايي دهه شصتي بود!