مذاكرات هسته اي

این روزها تقریبا در اخبار همه رسانه هایی که من اطلاع دارم، پوشش خبری مذاکرات هسته ای ایران با شش قدرت جهانی مشاهده می شود. ظاهرا پس از حدود سیزده سال، قرار است این قطار به ایستگاه پایانی خود برسد. تصور می کنم برای اکثر مردم ایران و به ویژه هم نسلان من، دوران گذشته حاوی سوالها وابهامهای متعددی است که به نظرم فعلا مجالی برای طرح آن نیست و ظاهرا مطابق توافق، گذشته، اجالتا گذشته است. این که از کلمه ظاهرا زیاد استفاده می کنم به آن دلیل است که این مذاکرات به سبب محتوا، ساختار و اهداف پیچیدگیهای زیادی دارند و آن چه به بیرون درز می شود به اصطلاح نوک قله کوه یخ مذاکرات است.

من تلاش کرده ام بخش عمده تمرکز تخصصی خود را بر مذاکره و ارتباطات قرار دهم و در این راستا، ده ها دوره آموزشی برای مدیران سازمانهای گوناگون برگزار نموده ام و در این باب می توانم بگویم، مذاکرات حاضر نمونه تقریبا منحصر به فردی در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود. به همین سبب می توان از مناظر تخصصی گوناگون و از زوایای مختلف ذینفعان درگیر در این مذاکرات، آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تحلیل دیدگاههای ذینفعان یک روش بسیار سودمند وجامع نگر برای بررسی دقیق پیشایندها و پیامدهای مذاکرات است.

اجازه دهید کلام طولانی نشود. از دیدگاه من توافق محتمل است و شواهد و قراین نشان از رسیدن به توافقی جامع میان ایران و گروه پنج به علاوه یک درباره موضوع هسته ای دارد. بر این باورم این توافق به طور کلی بر فضای عمومی کشور و به طور خاص بر محیط کسب و کار تاثیر مثبتی دارد. این که چه داده  شده و چه گرفته شده و این که اساسا موضوع هسته ای چه جایگاهی در سیستم جامعه ایران دارد، قابل بحثی ارزشمند است. اما اگر از اینها بگذریم به نظرم با توجه به ساختار فعلی نظام اقتصادی سیاسی ایران، نباید بیش از حد به نتایج به دست آمده امیدوار بود. توسعه اقتصادی و رونق کسب و کار فرایندی علمی بوده و روندی مدیریت شده بر اساس الزامات خاص نیاز دارد و این شرایط مهیا نیستند و با توافق حاضر فقط بخش کوچکی فراهم شده است. اگر جمع بندی کنم، آن چه مهم است همین گشایش اندک و امید به وجود آمده در شرایط موجود است. به راستي، اگر خود را به همین دلخوشیهای کوچک امیدوار نکنیم، چه بدیلی داریم؟ به قول بزرگی، عمرمان آن قدر طولانی نیست که بدبين باشیم. به امید روزهای بهتر در آینده.

باز انتشار (بخش دوم)

مرتضي پاشايي

ديروز، وقتي كه داشتم مطابق معمول اخبار را مرور مي كردم، متوجه شدم يك خواننده جوان پاپ، به نام آقاي مرتضي پاشايي در گذشته است. در يك صفحه الكترونيكي از يك وب سايت خبري، بيش از چهار  تيتر خبر به اين رويداد اختصاص داده شده بود و تعداد كامنتها بسيار زياد بودند. از روي كنجكاوي، تك تك لينكها را نگاه كردم. اخبار، عكسها، رويدادها، نظرات و تحليلها را به طور سريع خواندم. حجم مطالب و نظرات براي من كه سالهاست اخبار را از طريق اينترنت دنبال مي كنم، تعجب آور بود. من تا ديروز اسم اين خواننده محبوب را نشنيده بودم. هر چند كه چندبار به آهنگهاي زيباي ايشان گوش داده بودم اما نام خواننده را نمي دانستم.

امروز فضاي خبري كمي از هيجانات ديروزي فاصله گرفته بود ولي تحليلها از واقعه اي كه روي داده است، همچنان ادامه دارد. اين تحليلها و نظرات، طيف متنوعي را در بر مي گيرند. از تحليلهاي سياسي و اجتماعي گرفته تا وضعيت سلامتي و شيوع بيماري سرطان در جامعه و غيره. من بنا بر رسم هميشگي و بر اساس «ميانبر» ادراك انتخابي، تصميم داشتم درباره جنبه هاي كسب  و كار موسيقي مطلبي بنويسم و اميدوارم كه در آينده اين كار را انجام دهم. اما با خواندن مطالب بيشتر، توجهم به عبارت نوستالژيك «دهه شصتي» جلب شد. عبارتي كه براي من و هم نسلان من معاني زيادي دارد.

در ادبيات مديريت، مفهوم ارزشهاي مبتني بر نسل وجود دارد و به طور خلاصه، منظور از اين مفهوم، بررسي تاثير اين ارزشها بر رفتار و عملكرد افراد، در سازمان است. اين ارزشها (بر اساس كتاب رفتار سازماني رابينز) در جامعه ايالات متحده امريكا به چهار دسته تقسيم مي شوند: نسل سربازان كهنه كار، نسل انفجاري، نسل ايكس، و نسلهاي بعد.

به نظر من از لحاظ اسمي، دهه شصتي چيزي معادل نسل انفجاري است. دوره اي از تاريخ، كه به دلايلي، ميزان زاد و ولد بسيار زياد مي شود. در كنار ساير عوامل، وضعيت پيشرفت و توسعه امروزي جامعه امريكا تا حدود زيادي بر دوش نسل انفجاري آنها بوده است و اين نسل توانست فاصله اي بسيار زياد ميان جامعه امريكا با بقيه جوامع ايجاد كند. اما به نظرم در مورد ايران وضعيت كاملا متفاوت شد. اگر نسل دهه شصتي ها را به تقريب، دو سه سال قبل و بعد از دهه شصت در نظر بگيريم، اين نسل ويژگيهاي خاصي را از سر گذرانده است.

اين نسل دوران كودكي و نوزادي خود را در جامعه اي انقلابي يافت كه پس از چندي سايه شوم جنگ بر سرش آوار شد. بيمارستانها و مراكز درماني از حجم عظيم ورودي زمين گير شدند. بعد نوبت آموزش و پرورش بود كه عاجز شود. مدارس به سه، چهار و حتي و پنج و شش شيفت كشيده شدند. كتابهاي درسي محل آزمون و خطاي مديراني شدند كه نگران درز مطالب رژيم گذشته به كتابهاي درسي بودند. اين دوران هم تمام شد و سر و كله غول كنكور سراسري پيدا شد. با ظرفيت بسيار محدود دانشگاههاي آن دوران، تعداد كنكوريها از مرز سه ميليون نفر گذشت (كنكور امسال زير يك ميليون نفر برگزار شد و اين در حالي است كه ظرفيت دانشگاهها بسيار زياد شده است). اين هم گذشت. نسل حيرت زده دهه شصت، كم كم به دهه چهارم زندگي يعني سي و چند سالگي مي رسد و با كمال شوربختي حالا كه وقت كار و تلاش است، آن چه كمتر يافت مي شود شغل است و اشتغال. تشديد تحريمها، افزايش بالاي جمعيت در كنار سوء مديريتها و فسادهاي مالي رمق اين نسل را گرفته و وضعيت اقتصادي جامعه اميد چنداني باقي نگذاشته است. اگر امروز، اين نسل مي گريد، بيشتر براي خودش گريان است و آه حسرت فرصتهايي دست رفته، در دل دارد.

مقال طولاني شد. راستي، مرتضي پاشايي دهه شصتي بود!

 

 

گرد و غبار

امروز سه شنبه 21 بهمن 1393 و الان ساعت 11:45 صبح است. من در دفترم در محل دانشكده اقتصاد دانشگاه شهيد چمران گير افتاده ام. زيرا گرد و غبار بسيار وحشتناكي در اهواز ايجاد شده و هيچ وسيله اي براي رفتن به منزل پيدا نكرده ام. دانشگاه تعطيل شده است و تقريبا همه رفته اند. هيچ صدايي به جز زوزه هاي هولناك بادهاي غبارآلود به گوش نمي رسد. دقيقا همين وضعيت و با شدتي بيشتر در روز يكشنبه 19 بهمن هم براي من اتفاق افتاد. وقتي به منزل رسيدم و به خودم در آينه نگاه كردم، احساس كردم چند سال پيرتر شده ام. لايه اي ضخيم از خاك و غبار روي  سرم و مژه هاي چشمانم نشسته بود و لباسهايم مملو از خاك بسيار ريز و غبار آلوده شده بودند. چشم هايم خون افتاده بودند و سردرد شديدي گرفتم به طوري كه مجبور شدم از قرصهاي مسكن استفاده كنم و از شدت خستگي و ضعف بعد از خوردن غذايي مختصر خوابيدم.

امروز هم ظاهرا داستان همين است. باز هم باد، باز هم خاك، باز هم آلودگي و مريضي و بدبختي. امسال خشك ترين پاييز و زمستاني است كه تا به عمرم ديده ام و در عوض، آن چه سهم ما از نزولات آسماني شده است خاك است غبار و گرد و آلودگي. نا خودآگاه ياد شعري افتادم كه مي گفت: «... در اين دنيا حتي ابر نمي گريد به حال ما»!

من نمي دانم علت يا علتهاي اصلي اين پديده جهنمي چيست و حتي حوصله فكر كردن به اين سوال را ندارم كه چرا مسولان حتي حاضر نشدند در رسانه عريض و طويل صدا و سيما حاضر شوند و براي مردم سرگردان و مصيبت زده اين منطقه توضيح دهند كه چه كرده اند و يا چه كارهايي خواهند كرد. اما بنا بر قاعده خودساخته money talks سوال اين است كه آيا نمي توان بخش كوچكي از ميلياردهاي دلار سرمايه هايي كه صرف برنامه هاي مختلف شده، براي مقابله با اين پديده بكار گرفت. آيا تاسيس يك مركز پژوهشي با عدد بودجه بسيار محدود، گوياي اين نيست كه عزمي جدي براي مهار اين رويداد تلخ وجود ندارد؟!

به نظرم در كنار انبوه مسايل و مشكلات ريز و درشتي كه جامعه ما به آن دچار شده، بحث محيط زيست و تغيير اقليم يك اولويت محض و غير قابل ترديد در برنامه ريزي هاي كلان كشور است و مي تواند در راس امور مديريت كشور قرار گيرد. اين هفته گوشه اي كوچك از قهر طبيعت مهربان را با تمام وجود احساس كرديم و سالهاي سال بايد تاوان بي خرديها و تنبليهايمان را بدهيم و اين تازه آغاز ماجراست. تجربه من مي گويد (با عرض معذرت)  روال به سوي بد تر شدن خواهد رفت و از مسايل طبيعي به درگيريها و كشمكشهاي انساني، قومي و طبقاتي خواهد كشيد. اين سزاي ما است.

 

كيهان

سه روز پيش مراسم اهداي جايزه اسكار بود. اين مراسم پر زرق و برق هرساله در كشور امريكا برگزار مي شود و در آن به فيلمهاي سينمايي برتر جوايزي تعلق مي گيرد. صرف نظر از پيچيدگيهاي مديريتي كه اين نوع مراسم هنري و اين چنين سازمانهاي متولي آنها (مانند آكادمي اسكار) دارند، چيزي كه براي من بسيار جالب بود، بردن جايزه اسكار بهترين هنرپيشه مرد توسط آقاي Eddie Redmayne بود. ايشان در نقش پروفسور استيون هاوكينگ در فيلم The Theory of Everything به ايفاي نقش پرداخته بود و اين همان نكته اي است كه دستمايه اين يادداشت است. جايگاه پروفسور استيون هاوكينگ در اخترفيزيك بسيار برجسته است و بخشي از دانشي كه امروزه از فضا در اختيار داريم حاصل نظريه ها و مطالب علمي ارزشمند اين دانشمند بزرگ است.  در كنار وضعيت جسماني اين دانشمند كه خود منبع انگيزه و انرژي است، حيطه تخصصي علمي ايشان بسيار جذاب و قابل تامل است. هر چند ممكن است ظرفيت لازم براي درك مطالب علمي مطرح شده موجود نباشد. به هر حال چون مولانا، معتقدم «آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد».

من هميشه سعي كرده ام علي رغم مشغله كاري و عدم تناسب ظاهري رشته تخصصي، اخبار كيهان و فضا را رصد كنم. در اين راه و تا حد بضاعت، از اين حيطه شگفتي برانگيز (در سطح برخي factها) اطلاعاتي پيدا كرده ام. شايد انگيزه اصلي چنين علاقه كنجكاوانه اي براي خودم هم كاملا مشخص نباشد. اما يك چيز را مي توانم بيان كنم؛ اين كه توجه علمي به كاينات، كهكشانها و ستارگان الهام بخش و آرامش آور است. دنيايي مملو از عظمت، زيبايي و شگفتي. در دوران كارشناسي در دانشگاه شهيد بهشتي استادي داشتم كه شعاري زيبا بر روي جلد جزوه اش درج شده بود: Think Globally, Act Locally؛ يعني جهاني بيانديش، محلي عمل كن. اما من مي خواهم بگويم Think Universally, Act Locally. 

وقتي به مطلبي در مورد فضا و كهكشانها بر مي خورم براي مدتي از خود  و دنياي حقير پيراموني فاصله مي گيرم و غرق در اين بي نهايت دست نيافتي مي شوم. اين كه در اين عالم هيچ هستيم و زمين با همه وسعت و قدمت، و در كنار ساكنان غافل و نامهربانش حتي به قدر ذره اي هم محسوب نمي شود. اين كه عالم ميلياردها سال است كه وجود داشته و بعد از ما هم وجود خواهد داشت. اين كه هيچيم، هيچ!

اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود

ني نام ز ما و ني نشان خواهد بود

زين پيش نبوديم و نبود هيچ خلل

زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

(حكيم عمر خيام)

باز انتشار (بخش اول)

همان طور كه قبلا عرض كردم، خدمات وبلاگ نويسي سايت بلاگفا مدتي پيش، دچار اختلال گرديد و پس از راه اندازي مجدد، بخشي از مطالب از دست رفتند. تا جايي كه برسي كردم از حدود بهمن ماه 1392 تا تير ماه 1394 همه مطالب در وبلاگ از بين رفته بودند. به هر حال تا جايي كه من در يادداشتهاي خود جستجو كردم، تلاش مي شود مطالب مجددا باز انتشار يابند. در همين جا بخش اول مطالب را قرار مي دهم.

مهاجرت

این روزها یکی از سرخطهای مهم اخبار در اکثر رسانه ها، ماجرای ناپدید شدن مرموز هواپیمای مسافری خطوط هوایی مالزی است که از آن به یکی از پیچیده ترین حوادث هوایی یاد می شود.  اما آن چه بیشتر توجه مرا جلب نمود این بود که در خبرهای Yahoo و سایر وب سایتها می خواندم که دو مسافری که با پاسپورت دزدی (یا جعلی) سوار هواپیما شده بودند، هویت ایرانی داشته اند. چند هفته قبل هم یکی از ماجران غیرقانونی به استرالیا در یک منطقه ای که دولت استرالیا برای این گونه افراد در نظر گرفته بود، در جریان حادثه ای کشته شده بود. این گونه اخبار برای مدتی توجه بسیاری را در سراسر دهکده جهانی امروزی، باز هم متوجه کشوری به نام ایران و اتباع آن نموده است و افسوس که این بار هم خبر ناخوشایند است.

هر چند که پلیس مالزی تایید کرده این افراد تروریست نبوده اند، اما مساله مهم این است که چطور هر گاه صحبت از مهاجرت و حوادث آن می شود، تقریباً ردی از ایرانیان در آن به چشم می خورد. اگر از دیدگاه فانتزی و البته قابل توجه تاثیر نامطلوب این گونه اخبار بر وجهه جهانی ایرانیان بگذریم، به نظر من، اکنون نقطه ای است که  ایجاب می نماید مسولان و سایر افراد و نهادهای مرتبط مساله مهاجرت از کشور را در کنار انبوه مسایل و مشکلات جامعه قرار دهند و سیاستی اثربخش پیرامون آن اتخاذ نمایند؛ هر چند که بسیار دیر شده است.

در جایی می خواندم، بنا بر تخمین حدود پنج میلیون ایرانی در سراسر دنیا تحت عنوان مهاجرت، پناهندگی یا نظایر اینها پراکنده شده اند. درباره علل حجم بسیار بالای مهاجرت ایرانیان، پژوهشها و صحبتهای متعددی مطرح شده اند. اما من از زاویه دیدگاه تخصصی خود، به مساله کسب و کار اشاره می کنم. به نظر من علت اصلی مهاجرت بسیاری از این افراد به ویژه در سالهای اخیر، محیط نا مساعد و کم ظرفیت کسب و کار در ایران است. در این محیط فرصتهای بسیار اندکی برای توسعه کسب و کارها وجود دارد و ریسک شکست بسیار بالا است. در فصل 21 تراز نامه بانک مرکزی سال 1389 (آخرین گزارش اقتصادی و تراز نامه بانک مرکزی تا امروز!) محیط کسب و کار ایران یکی از بدترینها در دنیاست و به نظر من علت اصلی مهاجرت جوانان، آن هم به این شکل خطرناک و غیرقانونی، همین است. در کنار این محیط، در گزارشی از صندوق بین المللی پول، IMF می خواندم مقدار تولید ناخالص داخلی ایران 75 میلیون نفری، از امارات متحده عربی 4 میلیون نفری کمتر است و این یعنی خیل انبوهی از جوانان مدرک به دست، که تقریبا هیچ امیدی به یافتن کار و شغل مناسب در مملکت شان ندارند و مجبور می شوند، در معامله ای ناجوانمردانه و ناخواسته، سختی مهاجرت (یا به عبارت بهتر فرار) این چنین صعب و دشوار را بر خود هموار کنند تا شاید با بهایی گزاف، به سرزمین آرزوهایشان در آن سوی آبها برسند؛ هر چند که نیک می دانند، در آن جا نیز کسی منتظرشان نیست و فرش قرمزی پهن نشده است.

 

 

شركتهاي برتر

مطابق معمول، در اواخر بهمن ماه سال گذشته، فهرست 500 شركت برتر ايراني توسط سازمان مديريت صنعتي منتشر گرديد. در گزارشهاي پيوست، نكات بسيار جالبي درباره اين شركتها به چشم مي خورد و به نظرم براي كساني كه به نوعي به مطالعه كسب و كار علاقمند هستند، خواندن اين گزارشها خالي از لطف نيست. براي مثال، يكي از معيارهاي بررسي شركتها ميزان فروش آنهاست و فهرست شركتهاي برتر در واقع، بر اساس ميزان فروش ريالي استخراج مي شود. اين شركتها جزء بزرگترين و عظيم ترين شركتهاي ايران محسوب مي شوند. اما نكته قابل تعمق اين است كه اگر مجموع فروش همه اين 500 شركت را در نظر بگيريم، به زحمت به يك سوم فروش بزرگترين شركت دنيا مي رسد!! به عبارت ديگر، بزرگترين شركت دنيا، به تنهايي بيش از سه برابر همه شركتهاي برتر ايران فروش دارد و از اين نوع شركتهاي عظيم، در كشورهاي توسعه يافته و به وي‍ژه در ايالات متحده، كم نيستند.

هر چند كه معتقدم در بررسي اعداد و ارقام در چنين مواردي نياز به رعايت جانب احتياط است و معمولاً بخشهاي سايه در اقتصاد ايران همواره وجود دارند و به شدت تاثير گذار هستند، اما اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه به هر حال، اقتصاد ايران در يك ديدگاه جهاني، كوچك و كم اهميت شده است؛ و جاي بسي تاسف است كشوري با اين همه پتانسيلهاي فيزيكي، اقتصادي كوچكتر از اقتصاد امارات متحده عربي دارد. بديهي است بروز چنين وضعيتي، آثار بسيار مخرب اجتماعي و فرهنگي خواهد داشت.

اما يك نكته جالب نيز در اين گزارش شركتهاي برتر، توجه مرا جلب نمود. در اين گزارش، تقريباً جايگاه همه شركتهاي خودرو ساز و وابستگان آنها به شدت تنزل كرده بود. مثلا ايران خودرو 8 رتبه، سايپا 9 رتبه، ساپكو 12 رتبه، شركت مهندسي مشاور سازه گستر سايپا 22 رتبه، شركت پارس خودرو 23 رتبه، شركت گسترش سرمايه گذاري ايران خودرو 47 رتبه، زامياد 35 رتبه، شركت سايپا ديزل 70 رتبه، شركت ايران خودرو تبريز 57 رتبه، شركت ايران خودرو ديزل 82 رتبه، شركت پلاسكو كار سايپا 138 رتبه و ... تنزل پيدا كرده اند. اين سقوط ها و نزول ها جاي خوشحالي ندارند اما سوال اين است كه آيا وقت آن نرسيده مديران و حاميان اين شركتها كه به بركت انحصار و انواع و اقسام رانتها، معاملات غير منصفانه اي با مردم حيرت زده و سرگردان جامعه انجام مي دهند، اندكي به اين همه ضرر و زياني كه به جامعه وارد مي كنند، توجه نمايند و مسير را تغيير دهند؟ شايد خيال خوش بينانه اين باشد كه مردم جامعه و متقاضيان، اندكي به خود آمده و متوجه كلاه گشادي شده باشد كه در اين سالها تحت عنوان خودرو سازي ملي سرشان رفته است!

 

 

 

روغن گياهي

اين روزها،ظاهراً تب و تاب افزودن نوعي روغن گياهي در محصولات لبني، توسط شركتهاي توليدي اين محصولات اندكي فروكش كرده است.  سناريو اي تكراري. مثل هميشه مسئولي يا مديري، به هر نيتي درباره يك خطر مهم به مردم هشدار مي دهد. يك موج رسانه اي وسيع و البته در حد بضاعت مملكت، راه مي افتد. مردم نگران مي شوند. بعد با تشر برخي از ديگر مسئولان، موج خوابانده مي شود و همه چيز به خوبي و خوشي خاتمه مي پذيرد و فراموش مي شود! تا موج بعدي.

اين سناريو مكرراً اتفاق مي افتد و مورد اخير درباره افزودن نوعي روغن گياهي به محصولات لبني بود. اين نوع اتفاقات به كرات و ادواري رخ مي دهند و به نظرم، ارزش بحث كردن ندارند. نكته اي كه مي خواهم بدان اشاره كنم، اين است كه اين شكل جنجال رسانه اي مي توانست فرصت خوبي براي شركتهايي باشد كه خود را از اين رسوايي دور نموده بودند. اما ظاهراً دامن همه اين شركتها به چنين خيانتي آلوده است و هيچ كدام نمي توانند ادعا كنند، در دوره اي همه شركتهاي ديگر مشغول فريب مردم و كسب درآمد بودند، عده اي توانسته است مراتب اخلاق را رعايت كنند و بر اين موج سوار نشوند.

در اين ميان تنها چيزي كه مانده مردم حيرت زده و سرگرداني هستند كه درمانده شده اند و نمي دانند چه كار كنند. در يكي از كلاسهايم، دانشجويي مي گفت كه چقدر خوشحال بوده كه توانسته در دوره خردسالي فرزندش دهها ليتر از شير پرچرب همين شركتها را به او بخوراند و اميدوار باشد كه فرزندش سالم است. مي گفت پس از شنيدن اخبار نااميد شده و نمي داند چه كند. شايد راه حل هماني باشد كه يكي از نمايندگان مجلس دو سه سال پيش ارايه كرده بود: نگهداري و پرورش حيوانات در منزل و كاشتن سبزيجات در گلدانهاي خانه!   

 

 

نيمسال اول سال تحصيلي 1394-1393

با سلام و احترام

ضمن تبريك فرا رسيدن ماه مهر و ايام بازگشايي دانشگاهها و مراكز آموزش عالي كشور، بدين وسيله كلاسهاي آموزشي كه اين ترم در خدمت دوستان دانشجو هستم، به شرح زير تقديم مي شود:

دوره كارشناسي: روانشناسي كار؛ رياضيات و كاربرد آن در مديريت (1)؛ مديريت رفتار سازماني؛ بهره وري و تجزيه وتحليل آن در سازمان؛ زبان تخصصي 3و4؛

دوره كارشناسي ارشد: تئوريهاي مديريت پيشرفته (گرايش تحول)؛  تئوريهاي مديريت پيشرفته (گرايش مالي)؛  سمينار در مسايل رفتاري.

واحد علوم و تحقيقات: تئوريهاي مديريت پيشرفته؛ رفتار مصرف كننده.

اميدوارم اين نيمسال تحصيلي، براي همه دانشجويان عزيز و اساتيد محترم سرشار از موفقيت و پيشرفت در مسايل علمي و پژوهشي باشد.

وقفه

دوستان عزيز سلام

مدتي قبل بخش خدمات رساني وب سايت بلاگفا به دلايل فني از كار افتاد و من نتوانستم از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنم. به هر حال ظاهرا مشكل برطرف شده است. لذا دوستان عزيز دانشجو اگر در مورد نيمسال دوم سال تحصيلي 1394-1393 نظري يا سوالي دارند مي توانند از طريق همين يادداشت اقدام بفرمايند. از همين جا از مسولان محترم سايت تشكر مي كنم و از دوستان بابت صبوري در مشكل پيش آمده، سپاسگزارم.