این روزها تقریبا در اخبار همه رسانه هایی که من اطلاع دارم، پوشش خبری مذاکرات هسته ای ایران با شش قدرت جهانی مشاهده می شود. ظاهرا پس از حدود سیزده سال، قرار است این قطار به ایستگاه پایانی خود برسد. تصور می کنم برای اکثر مردم ایران و به ویژه هم نسلان من، دوران گذشته حاوی سوالها وابهامهای متعددی است که به نظرم فعلا مجالی برای طرح آن نیست و ظاهرا مطابق توافق، گذشته، اجالتا گذشته است. این که از کلمه ظاهرا زیاد استفاده می کنم به آن دلیل است که این مذاکرات به سبب محتوا، ساختار و اهداف پیچیدگیهای زیادی دارند و آن چه به بیرون درز می شود به اصطلاح نوک قله کوه یخ مذاکرات است.

من تلاش کرده ام بخش عمده تمرکز تخصصی خود را بر مذاکره و ارتباطات قرار دهم و در این راستا، ده ها دوره آموزشی برای مدیران سازمانهای گوناگون برگزار نموده ام و در این باب می توانم بگویم، مذاکرات حاضر نمونه تقریبا منحصر به فردی در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود. به همین سبب می توان از مناظر تخصصی گوناگون و از زوایای مختلف ذینفعان درگیر در این مذاکرات، آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تحلیل دیدگاههای ذینفعان یک روش بسیار سودمند وجامع نگر برای بررسی دقیق پیشایندها و پیامدهای مذاکرات است.

اجازه دهید کلام طولانی نشود. از دیدگاه من توافق محتمل است و شواهد و قراین نشان از رسیدن به توافقی جامع میان ایران و گروه پنج به علاوه یک درباره موضوع هسته ای دارد. بر این باورم این توافق به طور کلی بر فضای عمومی کشور و به طور خاص بر محیط کسب و کار تاثیر مثبتی دارد. این که چه داده  شده و چه گرفته شده و این که اساسا موضوع هسته ای چه جایگاهی در سیستم جامعه ایران دارد، قابل بحثی ارزشمند است. اما اگر از اینها بگذریم به نظرم با توجه به ساختار فعلی نظام اقتصادی سیاسی ایران، نباید بیش از حد به نتایج به دست آمده امیدوار بود. توسعه اقتصادی و رونق کسب و کار فرایندی علمی بوده و روندی مدیریت شده بر اساس الزامات خاص نیاز دارد و این شرایط مهیا نیستند و با توافق حاضر فقط بخش کوچکی فراهم شده است. اگر جمع بندی کنم، آن چه مهم است همین گشایش اندک و امید به وجود آمده در شرایط موجود است. به راستي، اگر خود را به همین دلخوشیهای کوچک امیدوار نکنیم، چه بدیلی داریم؟ به قول بزرگی، عمرمان آن قدر طولانی نیست که بدبين باشیم. به امید روزهای بهتر در آینده.