ادامه تحصیل، به چه قیمتی؟ (بخش سوم)
- مدیریت بازرگانی یعنی چه؟
- شما به چه قصد و هدفی وارد این دوره (کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی) شده اید؟
هدف از طرح پرسشهای فوق اطمینان از این است که افراد آگاهانه مسیر خود را انتخاب کنند و حداقل اندکی به فکر واداشته شوند و بدانند قرار است چه بخوانند و چه هدفی قرار است، محقق شود. اگر از سوال اول بگذریم، پاسخهایی که در رابطه با سوال دوم دریافت نموده ام مواردی نظیر علاقه به علم و دانش، اضافه شدن بر حقوق و دستمزد با ارایه مدرک فوق لیسانس، دور شدن از محیط خسته کننده کار و تجربه محیط دیگر، فشار خانواده و نزدیکان و جامعه، وقت گذرانی و دوری از روزمره گی، هیچ انگیزه خاص، ... و بیشتر از همه ادامه تحصیل به منظور دکتری گرفتن و تدریس در دانشگاه!
در مورد علاقه به علم دانش در پایان صحبت می کنم. بقیه موارد هم به نظر من تا حدودی قابل قبول هستند. مثلاً اگر کسی با این هدف وارد دوره شده که با دریافت مدرکی، به میزان حقوق و مزایایی که می گیرد، چیزی اضافه شود، به نظر من راه درستی در پیش گرفته است. اما روی اصلی این یادداشت خطاب به کسانی است که می خواهند دکتری بخوانند تا مدرس دانشگاه شوند و جالب این که این تعداد، در اکثریت هستند. بنابر آمار، رشته مدیریت از پر دانشجوترین رشته های کشور است و هر ساله علاوه بر فارغ التحصیلان مدیریت، تعداد بسیار زیادی از دانشجویان رشته های دیگر نظیر مهندسی ها، علوم پایه و حتی رشته های علوم پزشکی مانند پرستاری و مامایی وارد دوره های کارشناسی ارشد مدیریت می شوند. به همه اینها، مدیران «فعال» به ویژه در دستگاه های اجرایی دولتی را هم اضافه کنید که مشتاقانه در پی اخذ مدرک بالاتر برای تثبیت جایگاه فعلی و ارتقا آتی پست خود هستند. نتیجه این است که حداقل در استان خودمان به طور تقریبی هر سال حدود پانصد الی ششصد نفر وارد دوره های کارشناسی ارشد مدیریت می شوند و تقریباً اکثر این افراد می خواهند دکتری بخوانند و باقی ماجرا. به نظر من این حجم از ورودیها و فارغ التحصیلان، در کنار شرایط پیشرونده کشور و وضعیت موجود دانشگاه ها، هر انسان آگاهی را باید اندکی به تفکر در انتخاب مسیر پیش رو، هدایت نماید. در شرایطی هر لحظه بر متقاضیان جذب اضافه می شود، در کنار انبوه کسانی که مدارک تحصیلی و معدلهای بالایی دارند و با مدد از نشریات خارجی و داخلی چندین مقاله در دست شان است* و به علاوه باید با برخی مدیران اجرایی با نفوذ هم رقابت کنند، وضعیت جذب چندان روشن به نظر نمی رسد. مثلاً در گروه ما چهارده مدرس برای فقط یک رشته در دو مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد وجود دارند. بالاتر از همه اینها باید زمان و هزینه های زیاد صرف شده در کنار فرصتهای از دست رفته را اضافه نمود.
من در این یادداشت قصد نصیحت کسی را ندارم و اساساً نظر من در روند جذب افراد به دانشگاه مطرح نشده است، اما در جایگاه فردی که اندکی از شرایط فعلی و روند پیش رو اطلاع دارد، می خواهم با دوستانی که پای در این مسیر می گذارند، تجربیاتی را تسهیم کنم. ادامه تحصیل ایده جذابی است و ملاحظه شرایط هم الزامی. اما در کنار این ایده وشرایط، دهها فرصت دیگر نیز وجود دارند که خیلی کاراتر می توانند فرد را به اهدافش، جهت ارضا نیازهای سطح بالا برسانند.
اما در مورد کسانی که می گویند علاقه به علم و دانش دارند. اگر منظور از علاقه، انگیزه ای است که شدت، جهت و پایداری لازم را دارد، باید عرض کنم به نظر من، حتی این حد از علاقه به علم و دانش هم، به هیچ وجه کافی نیست. علاقه صرفاً یکی از پیشایندهای مورد نظر برای ادامه تحصیل موفق است و مهم ترین عامل توانایی ذهنی مورد نیاز است. عرصه علم، عرصه خردورزی و اندیشه است و موفق واقعی آن کسی است که علاوه بر اشتیاق خستگی ناپذیر، از هوش و قابلیتهای ذهنی بالایی برخوردار است. به علاوه رشته علمی جهت ادامه تحصیل هم مهم است. به نظر من مدیریت بازرگانی و کلاً رشته مدیریت، از پتانسیل زیادی برای ارضا این دسته افراد (یعنی کسانی که اشتیاق سیری ناپذیر و هوش بسیار بالایی دارند) برخوردار نیست. این رشته هنوز جایگاه خاصی در میان رشته های علمی جا افتاده، باز نکرده است و حیف است اگر کسی که دارای چنین خصیصه های برتری در علم اندوزی است در این رشته درس بخواند. پیشنهاد من برای این دسته از افراد رشته اقتصاد بازرگانی است، به جای مدیریت بازرگانی. البته و صد البته باید بی پرده عرض کنم که چنین افراد با استعدادی، بسیار بسیار اندک و قلیل اند و اصلاً با ورودیهای موجود سازگار نیستند.
*در یک مورد، دانشجوی دکتری به گروه مراجعه نمود با این ادعا که حدود صد مقاله دارد و بیش از شصت عدد از آنها در مجلات ISI چاپ شده یا دارای پذیرش بودند!