ادامه تحصیل، به چه قیمتی؟ (بخش دوم)
در گذشته ای نه چندان دور گفته می شد دانشگاه های ایران (از لحاظ نحوه ورود به دانشگاه) به اصطلاح شبیه قیف وارونه هستند. به زبان ساده، ورود به دانشگاه خیلی سخت گیرانه بود و کنکور ورودی به دانشگاه، آزمون بسیار دشواری به حساب می آمد و اگر کسی موفق به گذراندن این آزمون می شد، تقریباً خروج و فارغ التحصیلی او قطعی و حتمی بود. من نمی دانم چنین رویه ای واقعاً وجود داشت یا خیر ولی تا جایی که اطلاع دارم افراد بسیار معدودی هستند که امتحان کنکور را با موفقیت گذارنده، ولی نتوانسته باشند فارغ التحصیل شوند. به عبارت دیگر هر کسی که به نوعی امتحان ورودی را با موفقیت می گذارند و وارد دانشگاه می شد، تقریباً می توانست با هر کیفتی فارغ التحصیل شود و مدرک را دریافت کند.
من نمی توانم بگویم روند گذشته صد در صد مطلوب بوده و باید به هر طریقی ادامه یابد. اما به خطری که به نظرم می رسد هشدار می دهم. به نظر من، آن دوره گذشته ولی فرهنگ و آموزه های غیرمنطقی اش همچنان باقی مانده اند. یعنی به نظر می رسد روز به روز و به دلایل گوناگون، استانداردهای ورودی تقلیل یافته اند به گونه ای که هیچ کیفیت خاصی برای ورود افراد به دوره ها باقی نمانده به جز یک امتحان نسبتاً صوری و البته با دریافت هزینه های مربوط! نتیجه این است که دانشگاه ها با خیل افرادی مواجه اند که به ویژه در دوره های تحصیلات تکمیلی ثبت نام نموده و اگر چه استانداردهای گذشته را ندارند ولی همچنان توقع گذشته (مبنی بر فارغ التحصیلی تضمین شده) نزد ایشان باقی مانده است. در این روزها که نتایج امتحان ها را اعلام کرده ام و با توجه به جلساتی که در گروه با همکاران محترم داشته ام به وفور مواردی را تجربه کرده ام که دانشجویان با نتایج امتحانی بسیار ضعیف، به بهانه های واهی در طلب نمره و اتمام دوره تحصیلی به هر قیمت و با هر ابزاری بوده اند. در این میان، اگر اندک مقاومتی از سوی دانشگاه و اساتید صورت بگیرد موجی از فشارها و رفتارهایی شکل می گیرند که این حداقل باقی مانده را نیز از هم فروپاشد.
من فکر می کنم نیازی به این همه فارغ التحصیل نیست و روند فعلی در واقع به ضرر خود دانشجویان تمام خواهد شد و صد البته هم معتقدم دانشجویان مقصر اصلی نیستند؛ هر چند که این توقع نیز وجود دارد افراد آگاهانه و با حداقلی از تحقیق و بررسی، اقدام به انتخاب مسیر زندگی (و از جمله مسیر درسی) نمایند و عمر گرانمایه و سرمایه ریالی خود را به راحتی صرف هر چیز نکنند.
در پایان این نکته را یاد آوری می کنم که شرایط تغییر کرده و چه بپذیریم و چه نپذیریم، دیگر جامعه به مدارک و مقالات ارج و وقعی نخواهد نهاد و افراد موفق نه خیل کسانی اند که مدرک فوق لیسانس یا دکتری در دست دارند، بلکه کارآفرینان زیرک و باهوشی اند که اسیر جو کاذب موجود نشده اند و مسیر خود را جدا کرده اند. چند روز پیش یکی از مدیران ارشد یک سازمان بسیار بزرگ در استان خوزستان را ملاقات کردم و او از دستور العملی خبر داد که سازمان متبوعش استخدام فوق لیسانسها را ممنوع کرده بود. روند حرکت جامعه ایران به سمتی دارد پیش می رود که مهارتها و شایستگیها بکار افراد می آیند نه مدارک تحصیلی بی خاصیت و با معدل بالا!