گرد و غبار
امروز سه شنبه 21 بهمن 1393 و الان ساعت 11:45 صبح است. من در دفترم در محل دانشكده اقتصاد دانشگاه شهيد چمران گير افتاده ام. زيرا گرد و غبار بسيار وحشتناكي در اهواز ايجاد شده و هيچ وسيله اي براي رفتن به منزل پيدا نكرده ام. دانشگاه تعطيل شده است و تقريبا همه رفته اند. هيچ صدايي به جز زوزه هاي هولناك بادهاي غبارآلود به گوش نمي رسد. دقيقا همين وضعيت و با شدتي بيشتر در روز يكشنبه 19 بهمن هم براي من اتفاق افتاد. وقتي به منزل رسيدم و به خودم در آينه نگاه كردم، احساس كردم چند سال پيرتر شده ام. لايه اي ضخيم از خاك و غبار روي سرم و مژه هاي چشمانم نشسته بود و لباسهايم مملو از خاك بسيار ريز و غبار آلوده شده بودند. چشم هايم خون افتاده بودند و سردرد شديدي گرفتم به طوري كه مجبور شدم از قرصهاي مسكن استفاده كنم و از شدت خستگي و ضعف بعد از خوردن غذايي مختصر خوابيدم.
امروز هم ظاهرا داستان همين است. باز هم باد، باز هم خاك، باز هم آلودگي و مريضي و بدبختي. امسال خشك ترين پاييز و زمستاني است كه تا به عمرم ديده ام و در عوض، آن چه سهم ما از نزولات آسماني شده است خاك است غبار و گرد و آلودگي. نا خودآگاه ياد شعري افتادم كه مي گفت: «... در اين دنيا حتي ابر، نمي گريد به حال ما»!
من نمي دانم علت يا علتهاي اصلي اين پديده جهنمي چيست و حتي حوصله فكر كردن به اين سوال را ندارم كه چرا مسولان حتي حاضر نشدند در رسانه عريض و طويل صدا و سيما حاضر شوند و براي مردم سرگردان و مصيبت زده اين منطقه توضيح دهند كه چه كرده اند و يا چه كارهايي خواهند كرد. اما بنا بر قاعده خودساخته money talks سوال اين است كه آيا نمي توان بخش كوچكي از ميلياردهاي دلار سرمايه هايي كه صرف برنامه هاي مختلف شده، براي مقابله با اين پديده بكار گرفت. آيا تاسيس يك مركز پژوهشي با عدد بودجه بسيار محدود، گوياي اين نيست كه عزمي جدي براي مهار اين رويداد تلخ وجود ندارد؟!
به نظرم در كنار انبوه مسايل و مشكلات ريز و درشتي كه جامعه ما به آن دچار شده، بحث محيط زيست و تغيير اقليم يك اولويت محض و غير قابل ترديد در برنامه ريزي هاي كلان كشور است و مي تواند در راس امور مديريت كشور قرار گيرد. اين هفته گوشه اي كوچك از قهر طبيعت مهربان را با تمام وجود احساس كرديم و سالهاي سال بايد تاوان بي خرديها و تنبليهايمان را بدهيم و اين تازه آغاز ماجراست. تجربه من مي گويد (با عرض معذرت) روال به سوي بد تر شدن خواهد رفت و از مسايل طبيعي به درگيريها و كشمكشهاي انساني، قومي و طبقاتي خواهد كشيد. اين سزاي ما است.