این سوالی است که این روزها از من (با نگرانی و نا امیدی) پرسیده می شود و من هم به نوبه خودم از دیگران (باز هم با نگرانی و نا امیدی) می پرسم. شاید طبیعی است که چنین سوالی مطرح شود؛ به ویژه آن که اتفاقات اخیر در اقتصاد و سیاست کشور بسیاری از اقشار مختلف جامعه را در گیر و بعضاً زمین گیر نموده است. سقوط کم سابقه  و حتی بی سابقه ارزش پول ملی، تورم افسار گسیخته، بیکاری و عدم امنیت شغلی در کنار شرایط بین المللی کشور در مساله پرونده هسته ای و وضع تحریم ها و موارد کم اهمیت تر مانند اختلافها و کشمکشهای برخی مسئولان رده بالا در مجموع شرایطی را رقم زده اند که اکثر مردم، نتوانند (لا اقل در حد کلام) بی تفاوت باقی بمانند و با نگرانی و البته درماندگی به دنبال رصد آینده و تصمیم گیری برای ادامه کارها و فعالیتهای زندگی شان باشند.

شاید در یک نگاه، وضعیتی که در آن هستیم خیلی عجیب و غریب نباشد و سوابق روشنی از آن در حافظه تاریخی ما در گذشته ای نه چندان دور باقی مانده باشد (مثلاً توفان تورمی در دولت پس از جنگ) و به قول یکی از دوستان سه دهه است که در وضعیت حساس «کنونی» به سر می بریم! اما به نظر من شرایط امروزی، دو تفاوت اساسی با گذشته پیدا نموده است. یکی میزان اطلاع و آگاهی است که به ویژه اقشار متوسط و جوان به آن رسیده اند. امروزه جامعه ایران به انواع وسایل اطلاع رسانی تا حدودی دسترسی دارد و اگر کسی بخواهد در مورد چیزی اطلاع کسب کند، تقریباً مانعی وجود ندارد. دوم، به دلیل همین افزایش آگاهی ها، اکثر مسولان و دست اندرکاران بر آنند فراتر از انکار، حداقل اگر نمی توانند کاری انجام دهند، مقصری برای این شرایط دست و پا کنند. در یک گونه شناسی می توان طیفی از دو حالت نهایی تصور نمود؛ در یک طرف کسانی هستند که شرایط حاصل را نتیجه سوء مدیریت دولت می دانند و دریک طیف دیگر کسانی اند که تحریمها را علت اصلی می دانند. اما این دو عامل هیچ تفاوت اساسی و عملی در تاثیر شرایط پیش آمده بر وضعیت عمومی زندگی ندارد. تورم، همچنان تورم است و بیکاری همچنان بیکاری. بازگردیم به سوال.

به نظرم، طرح چنین سوالهایی (راجع به آینده) در حوزه اجتماعی باید با ملاحظه بسیار صورت گیرد. زیرا در این عرصه، متغیرهای تاثیر گذار آن قدر زیاد هستند که عملاً هر گونه پیش گویی دقیق را منتفی می سازند و خاص تر این که سوال درباره وضعیت ایران است که پویاییها و پیچیدگیهای محیطی از شدت بیشتری برخوردار هستند؛ ضمن این که خود سوال هم زیاد روشن نیست.

پرواضح است که اگر کسی بتواند به سوال فوق پاسخ دهد حتی پاسخی با احتمال قابل قبول و در یک حوزه تخصصی (مثلاً پیش بینی کند بهای دلار در تابستان آینده به حدود x ریال می رسد)، این پاسخ بعید است که از درون یک پژوهش علمی برخاسته باشد و به احتمال زیاد به نظر تخصصی و صائب فرد باز می گردد. در این صورت فرد خود را در معرض آزمونی مهم از جانب مخاطبانش قرار داده است. چرا که آینده به زودی فرا می رسد و ارزش گفته ها معلوم می شوند. اما منظور من از این یادداشت معرفی شخص خاصی که چنین توانایی داشته باشد نیست. من هم مانند بسیاری از شهروندان جامعه، دوست دارم بدانم چه چیزی در آینده محتمل است و بر اساس آن بتوانم تصمیم گیری کنم. ولی منطق می گوید امکان پیش بینی صحیح از طریق پژوهش علمی، بسیار اندک است و نمی توان درباره آینده با قاطعیت صحبت نمود. پس اجازه دهید نگرانی ها و دغدغه های شخصی ام را صرفاً با طرح سوالاهایی به اشتراک گذارم (نه این که سعی کنم به سوال پاسخ دهم)؛ با توجه به انتخابات احتمالی در سال آینده و وضعیت پرونده هسته ای:

آیا روند کاهش ارزش پول ملی متوقف خواهد شد و نرخ ریال در برابر ارزهای معتبر ثابت باقی خواهد ماند؟

آیا مهاری براین تورم لگام دررفته هست؟ آیا دوران طولانی و فرساینده بی ثباتی اقتصادی به سر خواهد آمد؟ آیا می توان به نقطه ای رسید که در آن اقشار حقوق بگیر و با درآمد ثابت بتوانند، برای آینده برنامه ریزی کنند؟

وضعیت اشتغال چطور خواهد بود؟ آیا نرخ بیکاری کاهش خواهد یافت و امنیت نسبی شغلی ایجاد خواهد شد؟

آیا از دایره تنگ ارتباط ناهمگون با ونزوئلا، گینه بیسائو، بخش هایی از عراق، ... بیرون خواهیم رفت؟

این سوالها و دهها سوال دیگر بخش عمده ای از نگرانی هایی است که تصور می کنم با اعلام از طریق این درگاه، می توانم اندکی از آن بکاهم. اما کوتاه سخن و بالاتر از همه اینها، بارها خوانده و شنیده ایم که انسان به امید «زنده» است. پس به امید سال 1392. در پایان از همین جا به همه همکاران محترم، دوستان عزیز دانشجو و همه کسانی که گذرشان به این تارنما می افتد فرا رسیدن نوروز باستانی را تبریک عرض می کنم و امیدوارم سال آینده پر باشد از خبرهایی از جنس شادی و امید.