موضوع این یادداشت شاید تکراری باشد اما به دلایلی باز هم می خواهم به آن بپردازم. از حدود سه سالی که در دانشگاه شهید چمران مشغول به کار شدم، پدیده ای که همواره ذهن من را به خود مشغول کرده است، تمایل اکثر دانشجویان به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر تحصیلی است. اگر این را شوق و اشتیاق آگاهانه در کسب علم و دانش بدانیم به جنبه مثبت آن توجه کرده ایم و اگر آن را ولع یا حرص کورکورانه ناشی از غلبه جریانهای جاری جامعه یا ناآگاهی ها بدانیم، جنبه منفی قضیه بیشتر نمایان می شود. در شرایطی که من می بینم (به عنوان کسی که هر ترم دانشجویان بسیاری دارد)، دانشجویان اگر در دوره لیسانس باشند می خواهند فوق لیسانس قبول شوند و اگر فوق لیسانس باشند، تقریباً به هر قیمتی باید در دوره های دکتری پذیرفته شوند و در مورد فوق لیسانسها وضعیت بدتر است. در این مسیر، متاسفانه از تسهیلات یا خط مشی های اعلام شده وزارت علوم (مانند سهمیه شاگرد اولی و غیره) به عنوان ابزارهایی که شانس آنها را برای ادامه تحصیل بالا می برد استفاده نامطلوبی می شود. برای مثال انواع ترفندهابرای اخذ نمره مورد آزمایش قرار می گیرند یا جو بی اعتمادی بین افراد ایجاد شده و هیچ کس اجازه نمی دهد دیگری از نمره یا معدل او یا مقالاتی که نوشته با خبر شود. اگر نکته ای درسی توسط فرد یا افرادی بهتر درک شود، یا فرصتی برای ارایه کار علمی در مجمعی یافت شود و ... هیچ تسهیمی صورت نمی گیرد و همچنان خیل جزیره های سرگردان است، که هر کدام به شکل مذبوحانه ای، منافع  شخصی خود را دنبال می کنند.

در یک نگاه وسیع تر، شاید خود من هم یکی از این جزیره ها باشم. من نقش خودم، اساتید و نظام آموزش عالی را در تشدید این وضعیت انکار نمی کنم، اما در این موضع، سوال این نیست که آیا چنین رفتارهایی مناسبند یا خیر. بلکه سوال مهم تر این است که چرا چنین رفتارهایی آن هم در این حد وسیع مشاهده می شوند؟ حقیقتاً در برخی موارد، تجربه های نگران کننده ای داشتم. برای مثال دانشجویی را دیده ام که همه زندگی خود را به کنکور دکتری پیوند زده و حال که پذیرفته نشده است، اوضاع رو به راهی ندارد. یا در یک مورد دیگر پدر یکی از دانشجویان مراجعه ای داشت و از این که از پس هزینه های ادامه تحصیل (بی حاصل؟!) فرزندش بر نمی آمد، به سختی برآشفته و درمانده شده بود و مواردی که در حوصله این نوشتار نمی گنجند.

به نظر من جواب پرسش فوق را تا حدود بسیار زیادی در وضعیت فعلی محیط کسب و کار در جامعه ایران باید جستجو کرد. به زعم من دانشجوی فوق لیسانسی که در یکی از دانشگاه های نسبتاً برتر کشور درس می خواند، خیلی ناآگاه نیست و تصور تحت تاثیر جو بودن هم شاید زیاد محتمل نباشد. نکته در این است که فرا تر از گزینه پیش رو (ادامه تحصیل) گزینه یا گزینه هایی وجود ندارند که ارزش امتحان کردن داشته باشند. به دلیل گستردگی بیش از حد دولت، استخدامهای دولتی و عمومی شدیداً محدود شده اند. بخش خصوصی نیز آن قدر نحیف و رنجور است که به زحمت بار فعلی خویش را می تواند به سرانجام برساند و شرایط نامطلوب محیط کسب و کار، ریسک راه اندازی کسب و کارهای کوچک را نیز به شدت بالا برده و نرخ شکست تازه کارها Start-ups بالا هست. دانشجوی ما همه این عوامل را می بیند و ناچار، تنها گزینه موجود را می خواهد بیازماید و نتیجه همانی است که اکنون دیده می شود.

اما جهت جمع بندی و با وجود همه نکاتی که مطرح کردم، جداً معتقدم، راههای ابتکاری و زیرکانه موفقیت، پیشرفت و ارضا نیازهای سطح بالا همواره وجود دارند و مطمئن هستم که شرایط تغییر خواهد کرد و کسب و کار مسیر صحیح خودش را خواهد یافت. ادامه تحصیل ایده فریبنده و جالبی است اما در چه رشته، کدام دانشگاه و توسط چه کسی نیز مهم اند. در این باره (اگر فرصتی شد) بیشتر توضیح خواهم داد.