سیب یا اپل؟
هفته گذشته دنیای کسب و کار و مدیریت بازرگانی شاهد خاموش شدن یکی از اعجوبه ها و نخبه های عصر، یعنی آقای Steve Jobs بود. به عنوان کسی که چند سال است در حوزه کسب و کار (سازمان) و مدیریت مطالعه می کند، و تا جایی که من دنبال کرده ام تا به حال شاهد چنین واکنشی از سوی جامعه و به ویژه مصرف کنندگان یا به عبارت بهتر مشتریان شرکت اپل، نسبت به درگذشت مدیر شرکت مربوطه، نبودم. تا به حال بزرگان و مدیران زیادی در حوزه های گوناگون مدیریت و به طور خاص مدیریت کسب و کار دار فانی را وداع گفته اند اما واکنش مشتریان به فقدان این انسان بزرگ، در نوع خود کم نظیر و شاید بی نظیر است. کسی که توانسته بود مشتریان محصولات را به نوعی در خصوص استفاده از آنها «متعصب» بار بیاورد. اینک این افراد از طریق همان وسایل خبر درگذشت نابهنگام او را می شوند و حقیقتاً دچار افسوس و اندوه می گردند.
اما بحث اصلی من در این یادداشت این مسایل نیست. حتی قصد ندارم در خصوص هوش سرشار و تخصص دست نیافتنی او در یکی از پیچیده ترین حوزه های دانش (یعنی فناوری اطلاعات و ارتباطات) مطلبی بنویسم یا این که بگویم او با ارزش ترین برند جهان را (از نظر دلاری) رهبری می کرد و... خیلی مطالب جالب دیگر که می توان بیان نمود. منظور من از این نوشتار، تشریحی درباره توان بسیار بالا و به عبارتی، نبوغ آقای جابز در عرصه مدیریت کسب و کار است.
در ادبیات و تئوری های مدیریت و سازمان گفته شده است که میان سطوح مدیریت و نیاز به مهارتهای مدیریتی رابطه وجود دارد. بدین معنی که مدیران در رده های عالی، میانی و عملیاتی، به طور متناسب نیازمند مهارتهای خاصی هستند؛ بدین ترتیب که مدیران عالی عمدتاً نیازمند مهارتهای ادراکی و مدیران عملیاتی عمدتاً نیازمند مهارتهای فنی و تخصصی هستند و مدیران میانی نیز در کنار دو گروه دیگر مدیران، عموماً نیازمند مهارتهای انسانی اند (مهارتی که سطوح دیگر نیز، به یک میزان، باید از آن برخوردار باشند). به عبارت دیگر، این بیان می گوید مدیرانی که در سطوح عالی سازمان مشغول به کارند، ضرورتاً نیازی به فرا گیری آخرین مهارتهای فنی و تخصصی بسیار نزیک به «خط مقدم» ندارند. بلکه در عوض، باید بتوانند موقعیت استراتژیک بنگاه را در محیط کسب و کار به طور کل گرا درک نموده و جهت گیری بلند مدت آن را تعیین کنند. این دستور روشنگرانه به طور کلی کاملاً صحیح است و مساعدت بسیاری به مدیران می نماید تا از توجه به «همه چیز»، بر مسایل اساسی محیطی تمر کز کنند و باقی اختیارات تصمیم گیری را به زیردستان شایسته تفویض اختیار نمایند. اما در مورد شرکت اپل به نظر می رسد که آقای جابز علاوه بر دارا بودن مهارتهای ادراکی در هدایت بنگاه، از مهارتهای فنی و تخصصی بسیار دقیق و به روز هم برخوردار بوده است. ایشان علاوه بر درک صحیح جایگاه بنگاه در محیط شدیداً پیچیده جهانی، شخصاً توانسته بود محصولاتی را طراحی، تولید و روانه بازار کند که از آخرین سطح دانش فنی برخوردار باشد. در طراحی محصولات اپل، جای تک تک نوآوریها و ایده های فنی و بازاری شخص آقای جابز به چشم می خورد (کاری که در سایر شرکتها، عموماً در حیطه وظیفه ای مدیران و کارکنان واحدهای تحقیق و توسعه R&D است).
به هر حال آقای استیو جابز درگذشته و کارکنان، مشتریان و ... سایر ذینعان بنگاه را تنها گذاشته است و به نوعی دچار نگرانی های واقع بینانه نموده است. اما این فقط یک روی سکه است. روی دیگر این سکه «چند رویی»، چشم بادامی های کره ای اند که به نظر می رسد خیالشان کمی از توفان هوش و خلاقیت رقیب سرسخت شان راحت شده است.